مدرس : استاد یارزاده

مفهوم توسعه : یک فرایند چند بعدی است که اولا به مفاهیم ارزشی می پردازد ثانیا به جریان چند بعدی می پردازد ثالثا ارتباط نزدیکی با مفهوم بهبود فراهم میکند .


توسعه از نظر مایکل تودارو : توسعه جریان چند بعدی است که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی ، طرز تلقی مردم و نهادهای ملی و نیز تصریح رشد اقتصادی ، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظامهای اجتماعی هماهنگ با نیازهای متنوع اساسی و خواسته های افراد و گروههای اجتماعی در داخل نظام از حالت نامطلوب زندگی خارج شده و به سوی وضع یا حالت مطلوب زندگی از نظر مادی و معنوی میپردازد .

توسعه از نظر مسیرا : او بر ابعاد فرهنگی توسعه تاکید دارد به نظر او توسعه از دستاوردهای بشر بوده و پدیده ای است با ابعاد مختلف ، توسعه دستاورد انسان محسوب میشود و در محتوا و نمود دارای ساختار و مختصات فرهنگی است هدف از توسعه ایجاد زندگی پرثمری است که توسط فرهنگ تعریف میشود توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی خود است .

توسعه از نظر گورنامیردال : توسعه یعنی فرایند دور شدن از توسعه نیافتگی یعنی رهایی از چنگال فقر راه رسیدن بدین مقصود موجب کامیابی در این راه میشود و این نیاز به برنامه ریزی دارد .

توسعه از نظر دارلی سیزر : توسعه را یک جریان چند بعدی میداند که تجدید سازمان و سمت گیری متفاوت کل نظام اقتصادی و اجتماعی را به همراه دارد به عقیده وی توسعه علاوه بر بهبود میزان تولید و درامد شامل دگرگونی اساسی در ساخت های نهادی اجتماعی و اداری و وجه نظرهای مردم میباشد توسعه در بسیاری از موارد حتی عادات و رسوم و عقاید مردم را در بر میگیرد .

توسعه اجتماعی :
 از مفاهیمی است که با چگونگی و شیوه زندگی افراد یک جامعه پیوند تنگاتنگ دارد و در ابعاد عینی بیشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگی عمومی از طریق ایجاد شرایط مطلوب و بهینه در زمینه های فقرزدایی ، تغذیه ، بهداشت ، مسکن ، اشتغال ، آموزش و چگونگی گذراندن اوقات فراغت بر این مبناست که منظور از توسعه اجتماعی اشکال متفاوت کنش متقابلی است که از جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ میدهد توسعه اجتماعی و توسعه فرهنگی جنبه مکمل همدیگر و پیوسته با همند پس مفاهیمی چون دموکراسی اجتماعی ، عدالت اجتماعی ، رفاه اجتماعی و سرمایه اجتماعی موضوعات محوری توسعه اجتماعی را شکل میدهند توسعه اجتماعی یکی از ابعاد اصلی فرایند توسعه و بیانگر کیفیت سیستم اجتماعی در راستای دستیابی به عدالت اجتماعی ، ایجاد یکپارچگی و انسجام اجتماعی و در نتیجه افزایش کیفیت زندگی و ارتقا کیفیت زندگی انسانهاست . 

شاخصهای کمی توسعه اجتماعی :
سطح زندگی ، بهره وری ، نرخ رشد جمعیت ، نرخ بار تکفل ، امید به زندگی ، نرخ باسوادی ، نرخ مرگ و میر کودکان ، توزیع درآمد ، مشارکت در فعالیتهای اجتماعی ، نرخ پوشش انواع بیمه ، منابع اجتماعی تولید کالا یا خدمات ، نوآوری و خلاقیت .

شاخصهای کیفی توسعه اجتماعی :
1- آزادی انتخاب یک جامعه         2-  آرمانهای نوین سازی      3-  خواست سیاسی        4-  عزت نفس جامعه      5-  ثبات و امنیت .
شاخصهای منفی توسعه اجتماعی :
1- تورم     2- سوء تغذیه    3- هزینه های اجتماعی تولید     4-  وجود دوگانگی ( فاصله طبقاتی، احزاب و ...)       5-  نرخ بالای معلولیت .

توسعه فرهنگی :
فرایندی است که در طی آن با ایجاد تغییراتی در حوزه های ادراکی ، شناختی ، ارزشی و گرایشی انسانها ، قابلیتها ، باورها بوجود آمده که حاصل این باورها و قابلیتها و رفتارها کنشهای خاصی اند که بسترسازی توسعه فرهنگی را فراهم میکند . منظور از توسعه فرهنگی آن دگرگونی است که از طریق تراکم رفت و برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی در یک جامعه خاص و معین صورت میگیرد و براثر آن جمعه کنترل موثری را بر محیط طبیعی و اجتماعی خود اعمال میکند در این تراکم برگشت ناپذیر معارف ، فنون ، دانش ، تکنیک به عناصری که از پیش وجود داشته و از آن مشتق شده افزوده میشود .

شاخصهای توسعه اجتماعی :
1- سطح بالای زندگی : میتوان سطح بالای زندگی را از نظر کمی و کیفی بصورت درآمدهای بالا ( برای تمام طبقات اجتماعی ) مسکن مناسب ، بهبود وضعیت بهداشتی ، فراهم بودن آموزش و پرورش برای همه ، نرخ پائین مرگ ومیر ، بالابودن امید به زندگی ، بالا بودن بازدهی نیروی کار
 2- سطح بالای بهره وری : چنانکه با تغییر یکی از عوامل اصلی سرمایه گذاری مانند پس انداز عوامل مکمل تولید مانند سرمایه افزایش یابد بهره وری نیروی کار بالا میرود و در یک دوره بعد درآمد نیز که حاصل بهره وری است افزایش یافته که با افزایش درآمد ، پس انداز ، سرمایه گذاری و نهایتا تولید اجتماعی صورت میگیرد
 3- نرخ پایین جمعیت و بار تکفل : کاهش نرخ رشد جمعیت و بار تکفل سبب میشود که درآمد حاصل از رشد بین جمعیت کمتری توزیع شود در نتیجه جمعیت کمتر از رفاه بیشتری برخوردار خواهد شد و نیز پائین بودن نرخ رشد جمعیت فرصت کافی در اختیار برنامه ریزان قرار خواهد داد تا امکانات رفاهی را برای تمام جمعیت فراهم نماید
 4- سطح بالای اشتغال و نبود انواع بیکاری : مشکل اساسی کشورهای در حال گذر بیکاری و عدم اشتغال بخشی از نیروهای فعال است برنامه ریزیهای آموزشی ، اقتصادی و اجتماعی باید بگونه ای باشد که تعداد فرصتهای شغلی جدید حداقل برابر با تعداد افراد آماده بکار باشد ، افراد تحصیل کرده رشته های تحصیلی باید بتوانند در کمترین زمان ممکن شغلی مناسب در شأن خود پیدا کنند . سطح بالای اشتغال موجب افزایش درآمد افراد در نتیجه درآمدهای ملی و نهایتا درآمد سرانه کشورافزایش می یابد درآمد سرانه یکی از شاخصهای توسعه اجتماعی است .

مفهوم نوسازی :
اصطلاح لاتین نیوزاسیون در ادبیات به معنای نوسازی ، مدرن شدن ، امروزی کردن ، نوین سازی است که بعد از جنگ جهانی دوم بعنوان رویکردی غالب در ادبیات نوسازی و کاربرد آن در علوم اجتماعی بوده است . در دوره جدید نظریه نوسازی در قالب دیدگاه مکتب کارکردگرایی و اندیشه جامعه شناسانی مثل دورکیم ، مارکس وبر که در چارچوب این مکتب جوامع کوچکتر مثل اجتماعات و سازمانها بعنوان سیستم مفهوم سازی شده که در بیان ویژگیهای ساخت اجتماعی بر حسب میزان مشارکت و کارکردشان در حفظ نظام کل بعنوان یک واقعیت زنده و ماندنی مطرح شد . پارسونز جامعه شناس آمریکایی با دیدی سیستماتیک مسائل را چون تعادل و عدم تعادل و به نوعی تطور را در جوامع در قالب نظمی پویا مورد توجه قرار میدهد وی تلاش میکند تا بر اساس یافته های نظریه پردازان مکتب انسان شناسی اجتماعی نظریات رفتارگرایان و طبیعت گرایان را نظریه ای منطقی ارائه داده و اصول اساسی مکتب را به شرح ذیل بیان نماید :
 1- وحدت کارکردی : هر نظام دارای خرده نظامهایی است که در آن هر جز ضمن انجام کارکردهای خاص خود با سایر عناصر نیز هماهنگ است .
2- ضرورت کارکردی : همه کارکردهایی که توسط بخشهای مختلف یک نظام اجتماعی ارائه میشود برای حفظ نظم ، تعادل اجتماعی و بقای نظام ضرورت دارد چون به حفظ وضع موجود کمک میکند
 3- عمومیت کارکردی : بر این اصل دلالت دارد که همه عناصر و اجزای یک نظام برخوردار از نوعی کارکرد ند .

تعریف نوسازی از نظر جامعه شناسی :
به ابعادی چون تفکیک و تمایز اجتماعی نقشها و دگرگونی در کنشها و غالب شدن کنشهای عقلانی و منطقی در بین افراد جامعه توجه دارند از لحاظ اجتماعی نوسازی جامعه و نهادهای اجتماعی زمانی رخ میدهد که محدودیتهای گذشته از میان برود و افراد بتوانند آزادانه خصوصا از روستاها به شهرها برای داد وستد و پیدا کردن شغل کوچ کنند اما افراد وقتی متجدد و مدرنیته شده اند که قید و بندهای فکری از طریق آموزش و پرورش ، سواد، رسانه های جمعی ازبین رفته است و این عامل باعث شد که افراد بگونه ای دیگر به جامعه بنگرند و آگاهانه انتخاب کنند .
به اعتقاد وینردر خصوص نوسازی جامعه شناسان و انسان شناسان اجتماعی در درجه اول به جریان متنوع و متمایز شدن که از خصوصیات جوامع جدید است علاقه دارد حال درباره طرز پدید آمدن ساختهای نو برای عهده دار شدن وظایف جدید و یا برعهده گرفتن وظایفی که قبلا ساختهای دیگری انجام میدادند تحقیق میکنند و توجه آنها معطوف به تنوعهایی است که با پیدایش مشاغل و دستگاههای پیچیده آموزش و پرورش نو و انواع نوین اجتماعات در ساختهای اجتماعی پدید میاید .

به نظر ویلبرت مور مفهوم نوسازی بر دگرگونی کامل جامعه سنتی یا ماقبل مدرن به جامعه مدرن با انواع تکنولوژی و سازمان اجتماعی مربوط به آن که از ویژگیهای یک اقتصاد پیشرفته و ثروتمند و از لحاظ سیاسی با ثبات نظیر اقتصاد کشورهای پیشرفته دنیای غرب است که دلالت دارد .
از دیدگاه دیگر بلک نوسازی را فرایندی تاریخی میبیند که طی آن به سرعت نهادها کارکردهای متنوع و متغیری را بواسطه افزایش بی سابقه شناخت انسان و کنترل بر نیروی طبیعت که همراه با انقلاب علمی است می پذیرد .
از نظر مارکس وبر نوسازی فرایند عقلانیت و عقلانی شدن جوامع ارتباط تنگاتنگی دارد چرا که در این دیدگاه نوسازی و تجدد حاصل عقلانی شدن جوامع انگاشته میشود نوگرایی یک خصلت اجتماعی ساختار یافته می باشد و یک نوع عقلانی شدن و روشنگری است .
توسعه سیاسی :
 توسعه سیاسی که پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد به نظر برخی افراد شرایط سیاسی لازم را برای توسعه اقتصادی و صنعتی فراهم میکند توسعه سیاسی ایجاد شرایط سیاسی و حکومتی لازم را برای تحقق کارایی اقتصادی بیشتر فراهم میکند . مفهوم دیگر توسعه سیاسی تاکید بر کارایی حکومت است یعنی توسعه با افزایش در کارایی اجرایی و ظرفیت بیشتر در انجام سیاستهای عمومی همراه میشود و برای ایجاد هم گسیختگی کارکردی و ایجاد روابط اجتماعی و هنجارهای کلی بجای هنجارهای ویژه و کاربردی کردن این فرایندها بطوریکه تمرکز کارایی صورت گیرد و بر این اساس توسعه سیاسی با آزمون کارایی کلی همه نظام و ظرفیت اداره حکومت و جامعه فراهم میشود و بعنوان یک کل مطرح است .

معنای مختلف توسعه سیاسی به اعتقاد لوسین پای :
 1) الزامات سیاسی توسعه اقتصادی
 2) سیاست نمونه جوامع سنتی
 3) نوگرایی سیاسی
 4) عملکرد ملت بر کشور
5) توسعه اقتصادی و اداری
 6) بسیج عمومی و مشارکت
 7) استقرار دموکراسی
 8) تغییر و تحول منظم و ثبات
 9) بسیج و قدرت . لوسین پای از توسعه ساسی بعنوان تقویت کننده ارزشهای دموکراسی نظام سرمایه داری غرب یاد میکند و مشارکت توده ای وجود نظامهای چند حزبی ، رقابتنهای انتخاباتی ، ثبات سیاسی و پرهیز از تنش در ساختار سیاسی را بعنوان شرایط لازم برای تحقیق توسعه سیاسی در نظر میگیرد و تحقق این شرایط را ناشی از نظام طبقاتی باز ، سطح بالای صنعتی شدن و فراگیر شدن نظام آموزش و پرورش عمومی میداند .

تعریف توسعه سیاسی : فرایندی است که زمینه لازم برای نهادی کردن تشکل و مشارکت سیاسی را فراهم میکند که حاصل آن افزایش توانمندی یک نظام سیاسی را بدنبال دارد .

توسعه اقتصادی : از مفاهیمی است که با مفهوم رشد اقتصادی یکی است در حالیکه بین این دو مفهوم تفاوت وجود دارد رشد اقتصادی دربرگیرنده شاخصهای کمی اقتصادی ولی توسعه اقتصادی متضمن فرایندهای پیچیده ای است بگونه ای که این مفهوم به مفاهیمی چون تغییر و تحولات اقتصادی نزدیکتر است تا رشد اقتصادی .

توسعه اقتصادی از دیدگاه پیتردورنر : عبارت است از بسط امکانات و پرورش قابلیت بشری برای جلوگیری از فقر ضروری است کاهش دامنه فقر عمومی ، بیکاری و نابرابری لازمه توسعه اقتصادی است .

توسعه اقتصادی از دیدگاه مک لوپ : کاربرد منابع تولیدی به نحوی که باعث رشد بالقوه مداوم درآمد سرانه در یک جامعه شود از نظر مک لوپ توسعه اقتصادی فرایندی است که طی آن مبانی علمی و فنی تولید از وضعیت سنتی به مدرن متحول میشود و در مجموع فرایندی است که طی آن شالوره های اقتصادی و اجتماعی دگرگون میشود بطوریکه حاصل چنین دگرگونی و تحولی در درجه اول کاهش نابرابری اقتصادی و تغییراتی در زمینه تولید ، توزیع و الگوهای مصرف جامعه خواهد بود .دراین صورت توسعه اقتصادی پدید میاید لزوما باید شبکه ای به هم پیوسته متشکل از مجموعه ای از محصولات و درامدها با توجه به منابع و تمام موجودیهای داخلی و با در نظر گرفتن وابستگیهای متقابل به دیگر کشورها پدید آید به اعتقاد میردال رشد و توسعه اقتصادی همواره یک مسئله اجتماعی ، سیاسی بوده براین اساس میتوان گفت این گرایش جدید در مورد وارد کردن عوامل اجتماعی در بین پدیده عقب افتادگی و مفهوم توسعه نشان مثبتی است و مبین دور شدن از رشد اقتصادی خاصی برای کشورهای توسعه نیافته است و زمینه ساز توجه به توسعه اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی است .

توسعه منابع انسانی : در سالهای اخیر برنامه های توسعه اقتصادی و عمرانی از این جهت که در نیل به اهداف توسعه ای چون رفاه و بهزیستی انسانها و رسیدن به بالاترین کیفیت زندگی موفق نشده عمدتا تاکید بر شاخصهای کمی همچون افزایش درامد ملی و درامد سرانه مورد نقد قرار گرفته این امر بخصوص از طرف محافل بین المللی مثل سازمان ملل مورد توجه ویژه ای قرار گرفته طرح مفهوم توسعه انسانی بدین جهت است که در چارچوب آن هدف اساسی توسعه ایجاد محیطی توانبخش برای مردم است تا بواسطه آن حیاتی طولانی ، سالم و خلاق برخوردار شود .
توسعه انسانی و شاخصهای توسعه انسانی : روندی است که طی آن امکانات افراد افزایش می یابد این امکانات عبارتند از برخورداری از زندگی طولانی همراه با تندرستی و امید به زندگی ، دستیابی به دانش و توانایی ، نیل به منابعی که برای پدید آوردن سطح زندگی مناسب لازم است پس دو جنبه دارد
 1) شکل گیری قابلیتهای انسانی مثل سلامتی ، دانش و مهارت بهتر ، اعتماد به نفس و سرمایه های اجتماعی
 2) استفاده مردم از این قابلیتها .پس بر همین اساس بخشهای توسعه نیافته بر روی 3 شاخص کلید میخورد : 1) طول عمر2) سطح دانش 3) سطح معاش آبرومند .

توسعه برون زا : نوعی الگوی توسعه ای است که بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر کشورهای توسعه نیافته برای پایان دادن به توسعه نیافتگی خود بر ابعاد نظری و عملی آن پذیرفته اند این الگوی توسعه منشا و جهت گیری خارجی دارد که به الگوی توسعه غربی معروف است و الگویی است تقلیدی برای کشورهای توسعه نیافته به نوعی تحمیل شده در این الگو به اوضاع و شرایط درونی جامعه توجه چندانی نمیشود و در زمینه های اقتصادی با ملاک قرار دادن الگوهای کلاسیک توسعه اقتصادی که تاکید بر اقتصاد بازار و عملکرد آن دارد و هدف در جهت انباشت سرمایه بعنوان نیروی محرکه اقتصادی مطابق با الگوهای نظام سرمایه داری تاکید میشود.

توسعه درون زا : برخلاف الگوی برون زایی است و منشا و جهت گیری آن داخلی است منابع داخلی و شرایط تاریخی اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی جامعه خودی مورد توجه قرار میگیرد بر همین واقعیت تاکید دارد که چگونه شرایط اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی جامعه را تغییر دهد که عوامل بازار بتواند با فعالیتهای خود نیازهای داخلی جامعه را تامین کند نیز برای ارتقای سطح کیفی زندگی تمام انسانها تاکید میکند بنابراین الگوی توسعه درون زا خودی و داخلی است و از تقلید و الگوبرداری محض خبری نیست از وابستگی به خارج اجتناب میکند و تلاش خود را برای تحقق و توسعه ای همگون و متوازن در جامعه بکار می بندد .

ارکان عناصر و مولفه های جوامع انسانی در قالب پارادایم رویکرد نوین به توسعه :
 1) انسان و نظام اجتماعی : انسان موجودی زیست مند ، نیازمند ، آموزنده که برای برآورد نیازهای زیستی ، روانی و اجتماعی دست میزند هدف از ایجاد و گسترش نظام اجتماعی رفع این سه نیاز است .
2) توسعه و فرایند آن در جامعه انسانی : فرایندی متعادل بین نیازها و درخواست ها با امکانات بالقوه و بالفعل جامعه محدود است بعبارتی توسعه در جهت وجود رابطه نامتعادل بین 3 عنصر انسان ، محیط و جامعه پدید میاید با توجه به تنوع و اشکال مختلف در شکل گیری روابط این 3 عنصر راههای توسعه نیز مختلف است .
3) فرایند شکل گیری روابط اجتماعی ناعادلانه : 1- ناشی از ساختار درونی تشکیل دهنده نظام اجتماعی 2- ناشی از ساختار بیرونی تشکیل دهنده نظام اجتماعی .ارکان عناصر دستیابی اصلی نظام اجتماعی عبارتند از : 1) ارکان و عناصر مولفه های جغرافیایی و اقلیمی 2) ارکان و عناصر مولفه های جمعیتی 3) ارکان و عناصر مولفه های معیشتی – اقتصادی 4) ارکان و عناصر مولفه های فرهنگی 5) ارکان و عناصر مولفه های سیاسی و مدیریتی .
4) ترکیب ساختار عناصر پنجگانه داخل نظام اجتماعی و ماهیت آن : ناموزونی در عناصر پنجگانه در جوامع مختلف پیامدهای نامطلوبی را ایجاد میکند ولی عوامل بیرونی نیز خود در ناموزونی نظام اجتماعی تاثیر گذاشته است بنابراین ترکیب ساختار ارکان و عناصر و مولفه های تشکیل دهنده نظام اجتماعی را میتوان از چند بعد مورد بررسی قرار داد : 1- از بعد سیر تکوینی جامعه انسانی ( بررسی طولی ) 2- بعد تاثیر متقابل عناصر مذکور در هر منطقه زمانی و مکانی مشخص ( بررسی مقطعی ) 3- از بعد شاخصی بودن یکی از عناصر مذکور در مقطع زمانی و مکانی شهر4- از بعد تاثیرگذاری عناصر مذکور و نظام اجتماعی از عناصر بیرونی .

رویکرد نوین درفرایند ساختارو کارکرد توسعه وسایل اجتماعی در ایران : توجه به قانونمندیهای عام در جوامع و قانونمندیهای خاص در هر جامعه لازم شناخت توسعه است در مورد تاریخ تحولات سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ایران صاحبنظران مختلف ایرانی و غیر ایرانی زیاد سخن گفته اند اما هیچیک به راه حل و راهکار نرسیده اند باید عناصر ارکان و مولفه های ساختاری و کارکردی متقابل انسان و جامعه از یک سو و تاثیر بستر جامعه جهانی از سوی دیگر رابطه متقابل آنها را با عمل در نظر گرفت جامعه ایرانی با طی فرایند ناپایداری و ناموزونی بدلیل ناموزونی در امکان عناصر و مولفه های بنیادین آن عناصر آسیب پذیری شدیدی از عوامل بیرونی در توسعه معضلات اجتماعی داشته در نتیجه توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران ناپایدار ، ناموزون و یا پیرامونی نیست بعبارتی سرمایه داری در ایران بدون زمینه سازه های مطلوب صورت گرفته .

ویژگیهای جامعه ایرانی :
 1- در حال گذار از مراحل کشاورزی به سمت و جهت جامعه صنعتی و فراصنعتی
 2- دارای توسعه ناموزون و ناپایدار
 3- امکانات عظیم و بالقوه و بالفعل
 4- درگیر مسائل توسعه ناپایدار و ناموزون مثل بیکاری ، آسیب پذیری فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، افسردگی و احساس اجحاف عمومی ، آفت بهره وری و نیروهای تولید ، گسیختگی در گفتار ، نارسایی در تفکر فنی و تحلیل علمی ، گسستگی ناشی از ساختار و کارکرد تاریخ تحولات اجتماعی رشد و توسعه ناهماهنگ ، ناپایدار و برون زایی ، نهادهای اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ، کاهش در رفع نیازهای بنیادین انسان ، گسیختگی در شکل گیری گروهها و طبقات اجتماعی .

زمینه های دستیابی به توسعه موزون در ایران : فقط در راستای اعمال مدیریت شایسته ، مدبرانه و هوشمند و جلب مشارکتهای اجتماعی و مردمی و انسانی هوشمند کارساز است فرایند توسعه اقتصادی اجتماعی گاهی تند و گاهی عقبگرد به دوره های پیشین دارد و در بسیاری از موارد با گسلهای اجتماعی ؛ اقتصادی و فرهنگی روبروست .

بسترهای توسعه در کشورهای در حال توسعه : توسعه و دگرگونیهای اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی در کشورهای در حال توسعه به مانند کشورهای توسعه یافته نیازمند تحقق دگرگونیهای مناسب و بهینه در بسترهایی چون جمعیت ، شهرنشینی ، آموزش و پرورش میباشد تردیدی نیست که در سطح کلان اجتماعی فراتر از بسترهای مذکور بسترهایی وجود دارد ولی این بسترها عامتر نسبت به جوامع در حال توسعه مناسب و بهینه خواهد بود و دگرگونیهای نامناسب و نامطلوب در هر یک از آنها عدم تعادلهایی را موجب میشود که آنها را تبدیل به بسترهای بحران زا میکند بحرانهایی که جوامع را در مسیر مناسب رشد و توسعه باز میدارد . دگرگونیهای حادث شده در قالب این بسترها در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به شناخت شکاف و تنگناهای موجود در بین این کشورها کمک میکند و نیز زمینه و شرایط توسعه یافته امری بود درونی و برخواسته از متن و وضعیت تاریخی این کشورها در حالیکه کشورهای توسعه نیافته دگرگونیهای حادث شده بصورت عمده ناشی از عوامل خارجی از متن و ساختار تاریخی آنها بوده است .


مراحل رشد اقتصادی جوامع توسعه نیافته برای نیل به رشد و توسعه اقتصادی از نظر روستو :
 1- جامعه سنتی با این ویژگیها : تولید محدود – دانش و تکنولوژی ماقبل – جامعه کشاورزی – دارای تحرک اجتماعی – غالب بودن وجه نظرهایی که تقدیرگرایند – فقدان میل به اصلاح جامعه .
2- شرایط قبل از خیز : تحقق شرایط اولیه برای خیز برگذار از جامعه سنتی – رواج ایده رشد اقتصادی و نیل به رفاه اجتماعی – توجه به آموزش – بکارگیری پس انداز و ایجاد موسسات اقتصادی – ایجاد بانکها و موسسات مالی – افزایش سرمایه گذاری و گسترش تجارت – استقرار یک قدرت سیاسی .
3- مرحله خیز اقتصادی : وصل و گسترش زیر ساختارهای مرحله قبل – دگرگونی در ساختارهای ذهنی و وجه نظرها – انتقال نیروی مازاد از بخش کشاورزی به بخش صنعت – گسترش شهرها – افزایش تحرک اجتماعی و جغرافیایی .
4- مرحله بلوغ و ویژگیهای آن : تنوع پذیری فعالیتها و تولیدات صنعتی – بکارگیری تکنیکهای جدید صنعتی و اقتصادی – صنعتی شدن 5- مرحله مصرف انبوه و ویژگیهای آن : ارتقای سطح زندگی در کل جمعیت – افزایش قشر کارمندان و کارگزاران ماهر- افزایش سرمایه گذاران در زمینه تامین اجتماعی و رفاه ، بهداشت    عمومی .

انواع انباشت سرمایه در فرایند توسعه :
1- در راه دموکراتیک : این انباشت در طبقه سرمایه صورت میگیرد
 2- انقلاب از بالا به فاشیسم می انجامد : یعنی هم دولت و هم طبقه سرمایه دار دست به استثمار میزنند
 3- شیوه نوسازی کمونیستی  : که دولت در این راه عامل اصلی این انباشت قرار میگیرد .

مراحل توسعه از دیدگاه شوپیتر :
1- روحیه کارفرمایی : کارفرما کسی است که وظیفه اش تصمیم گیری اقتصادی است تحت عنوان تصمیمات کارفرمایی از آنها یاد میشود به نظر او کارفرما کسی است که ارزش تکنیک کالا و منابع را کاملا درک میکند به اعتقاد او کارفرما به این قانع نیست که بر طبق قواعد و روشهایی سنتی اقتصاد را چنان که هست اداره کند بلکه با تکیه بر قوه ابتکار و ایمان نسبت به آینده پیوسته به بازسازی و نوسازی منافع سود آور میپردازند .
2- پیشرفت روشهای فنی تولید : به اعتقاد او دانش فنی هسته مرکزی رشد اقتصادی است به نظر او افزایش عمقی و مستمر وسایل تولید پس انداز ملی در طول زمان بدون تردید یکی از عوامل توجیه اقتصادی در طی قرنهاست .

3- فضا و جو اجتماعی : مقصود شوپیتر از این مفهوم شرایط اجتماعی ، سیاسی روانی است که کارفرماها باید در آن شرایط نقش خود را ایفا کنند از اصول و عقاید اجتماعی درک کاملا درستی داشته باشند تا بتوانند به شیوه مطلوب اقدامات خود را انجام دهند درضمن در تغییر قوانین اجتماعی سود – زیان دستگاههای اقتصادی را هم در نظرگرفته باشد یکی از این راهها مشخص کردن وضعیت فضا و جو اجتماعی چگونگی توزیع درآمدهاست به نظر او پاره ای از قوانین موجب توزیع نامناسب درآمدها و کاهش سود میشود بر روحیه کارفرمایی در جهت منفی و دلسردی آنها تاثیر خواهد گذاشت .