جامعه شناسی در ادبیات فارسی
جامعه شناسي ادبيات يكي از شاخه هاي مطالعاتي جامعه شناسي است
كه مباحث ميان رشته اي در حوزه جامعه شناسي آماده و بررسي كرده و پژوهش در
اين عرصه و تمامي اموري كه مرتبط با عرصه جامعه شناسي مي باشد را ارج قرار
مي دهيم. بر اين اساس مي توان تعريفي از جامعه شناسي ارائه داد و تعريفش را
با ادبيات دانست.
جامعه شناسي شناخت حركات اجتماعي و قوانين حاكم بر اين قوانين است.
در
عبارت ديگر جامعه شناسي را مي توان مطالعه زندگي گروهي از انسان ها تعريف
كرد. علم امور اجتماعي است كه به بررسي و مطالعه و جست و جو و يافتن حقيقت
هاي اجتماعي است.
براي جستن و حقيقتهاي اجتماعي و تهذيب اخلاق اجتماعي و هموار نمودن راه رشد و رسيدن به سعادت بشري را عرضه مي كند.
ارسطو
جامعه را موجود زنده مي دانست . موجود زنده تولد دارد، رشد مي كند، مرگ
(توسعه كيفي) (رشد كمي) بر آن حكمفرماست و پيداست كه انسان در فاصله ميان
تولد تا مرگ حيات اجتماعي خويش را رقم مي زند و كار جامعه شناسان مطالعه بر
روي همين حيات اجتماعي است.
تاريخ اجتماعي و ادبيات
قبل از آنكه به مفهوم تاريخ اجتماعي بپردازيم ابتدا لازم است تاريخ را از دو زاويه مورد بررسي قرار دهيم: (مهم)
1- از نگاه ايستاتيك (ايستايي شناسي) 2- از مباحث ديناميك (پويايي شناسي)
در اين ميان ارتباطي كه بين اين دو مفهوم با مفهوم تاريخ اجتماعي خواهد داشت را بررسي خواهيم كرد.
داشتن
نگاه ايستاتيك يا رويكرد ايستايي شناسي نسبت به يك پديده به معناي مطالعه
يك جامعه اجزاء و عناصر آن در مقطع خاصي از زمان است. در اين نوع مطالعه
موضوع مورد نظر بدون توجه به پيشينه تاريخي و يا تغيير و تحولات در آينده
اي ممكن مورد بررسي قرار مي گيرد. در اين رويكرد زمان و تغيير در طول زمان
از موضوع مورد مطالعه حذف مي شود. بنابراين ايستايي شناسي را مي توان
مطالعه يك پديده در مقطع و برش زماني و مكاني خاص مورد بررسي قرار داد.
در
اين نگاه به پديده ها و عناصر تشكيل دهنده تاريخ به عنوان شرح حال گذشتگان
و رويدادهايي كه در گذشته اتفاق افتاده مورد بررسي قرار مي گيرد.
برخلاف
نگاه ايستاتيك، پويايي شناسي قرار گرفته است كه ضمن قبول ايستايي و ثبات
نسبي وقايع و حوادث رخدادهاي اجتماعي طلوع رشد و غروب پديده ها را مطالعه
مي كند و سعي در وارسي و جستجو درباره حركات اجتماعي را دارد.
داشتن نگاه پويايي شناسي به پديده ها مستلزم جواب دادن به 6 پرسش مي باشد. (مهم)
1- چرا پويايي در اين جستجو علل بوجود آمدن يا رخ دادن تغيير، تحول، رشد و حركات اجتماعي مورد بررسي قرار مي گيرد؟
به
عنوان مثال ماركس موتور محركه يا چرايي و پويايي تاريخ را در تضاد طبقاتي
مورد بررسي قرار داد. در جايي آگوست كونت در رشد ذهن حركات اجتماعي را مورد
بررسي قرار داد و در جايي ديگر مورگان در تغييرات تكنولوژيك حركات را
مورد بررسي قرار داد.
2- فرجام پويايي: در اين كنكاش سوگيري
تاريخي، تغييرات و تحولات و سرنوشت نهايي تاريخ مورد مطالعه قرار مي گيرد
به اين مفهوم كه حركت تاريخي جوامع تا كنون در چه جهتي بوده و در نهايت به
كجا رفته. مثلاً ماركس سوگيري و جهت گيري آينده حركت بشري را در جهت محقق
كردن سوسياليست مي داند در حالي كه انديشمنداني چون فوكوياما حركت و آينده
حيات بشر را در ليبرال دموكراتيك مي دانند و در جايي ديگر آگوست كونت فرجام
تاريخ را به سوي ثبات گرايي مي دانست. فرجام پويايي به همان بحثي است كه
به اتوپيا (مدينه فاضله) برسيم.
3- فرآيند پويايي: در اين
جستجو مسير و راه رشد و تغييرات مورد ملاحظه قرار مي گيرد. آيا راه ها
پيشرونده هستند يا پسرونده؟ بطور كلي فرآيندهاي پويايي را مي توان به
فرآيندهاي خطي و فرآيندهاي دايره اي تقسيم كرد. جنس هر 2 اين فرآينده ها
پيشرونده است.
4- كندي پويايي: در اين جستجو عوامل يا عناصر بازدارنده مورد بررسي قرار مي گيرد.
5- تندي پويايي: در اين جستجو انگيزه هاي سبقت يا پيشي گرفتن يا عناصر تحريك كننده يا همه مورد بررسي قرار مي گيرد.
6- سازوكار پويايي: در اين جستجو سازوكارها و اسبابي كه باعث انجام پويايي مي شود در فرآيند پويايي مورد بررسي قرار مي گيرد.
جمع بندي فصل:
با
توجه به موارد ذكر شده در رويكرد پويايي شناسي تاريخ ديگر نمي تواند فقط
شرح حال گذشتگان باشد يا همچون يك قصه تاريخي فقط مجموعه اي از حوادث باشد
كه در گذشته رخ داده است در اين رويكرد علاوه بر مطالعه كامل پديده ها، علل
و عوامل مؤثر در رخ دادن پديده ها مورد بررسي قرار مي گيرد.
تاريخ
در رويكرد ديناميك يا پويايي شناسي كه مي توان آن را تاريخ اجتماعي دانست
ديگر فقط شرح حال پادشاهان و قهرمانان نيست بلكه به همه اقشار جامعه توجه
دارد و سعي در شناساندن ابعاد پنهان حوادث مي باشد. در تاريخ اجتماعي روشن
مي شود كه مردم در دورانهاي مختلف و در نقاط گوناگون دنيا چه عقايدي فلسفي،
سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ... داشتند و اينكه در مورد امور مختلف چگونه
فكر مي كردند.
تاريخ اجتماعي متون ادبي برخلاف تاريخ استاتيك و
سنتي نگاهي خرد به حوادث دارد و لايه هاي زيرين تاريخ اجتماعي را مورد
برسي قرار مي دهد و در جايگاه تحليل و تبيين حوادث سعي بر آشكار كردن،
گرايش هاي فكري، ويژگي هاي اخلاقي و سبك و شيوه زندگي عامه مردم به عنوان
يك عامل اثرگذار بر روند حوادث مي باشد.
در تاريخ اجتماعي به
تحولات اجتماعي بسيار توجه مي شود با وجود پيچيده بودن زندگي و حيات
اجتماعي، مي تواند دقيق و مبنايي براي قوانين تكامل اجتماعي باشد و زندگي و
حيات اجتماعي را به عنوان عنصر زيربنايي مورد بررسي قرار دهد.
بنابراين تاريخ اجتماعي را مي توان دگرگوني جامعه در گذر تاريخ دانست.
اجتماعيت در ادبيات
مفهوم
اجتماعيت در ادبيات مي خواهد سنتهاي فرهنگي اجتماعي ما را در متون ادبي
رصد نمايد و به نوعي روايتگر فرهنگ ماست. بازيها، شكنجه ها، جشن ها،
شادمانيها، عزاداريها، نوع تعليم و تربيت، نوع غذاها، فرآيند عشق و هر چيزي
كه روايت فرهنگي ما را از متون تاريخ و ادبي ما بررسي كند آن مي شود
اجتماعيت در مفاهيم ادبي.
در اين مفهوم براي جامعه شناسان يك
اثر ادبي مي بايست به ساختارهاي سياسي، اجتماعي و مولفه هايي كه باعث تبيين
فضاي اجتماعي دوران خلق اثر و نيز ذهنيت اجتماعي خالق اثر مي شود مد نظر
قرار بگيرد. با مطالعه دقيق اثر ادبي از درون مايه ها، نسل ها و بطور كلي
زبان اثر به شناخت جامعه و اوضاع اجتماعي پرداخته شود و اين همان تأكيدي
است كه جامعه شناسي ادبيات را به عنوان علم مطالعه جامعه از يك سو و ادبيات
از سوي ديگر. توجه جامعه شناسان به ادبيات و تحكيم ارتباط بين جامعه شناسي
و ادبيات از آنجا ضرورت دارد كه ادبيات قسمت عمده اي از شعور و آگاهي
اجتماعي جامعه را در بر گرفته و انعكاس قابل توجهي از فرهنگها و خرده
فرهنگهاست.
بنابراين مطالعه آثار اين حوزه و بررسي جامعه شناختي ادبيات اهميت ويژه اي مي يابد كه مهمترين آنها عبارتند از:
1- تعميق روابط ادبيات با جامعه 2- افزايش ضريب فرهنگ سازي علم ادبيات در جامعه
3- آشنايي اجتماع با تفكر و شخصيت و به طور كلي ساختار ذهني نويسنده يا شاعر
4- تبيين جهان بيني و مواضع فكري و فرهنگي محيط اجتماعي
5- شناخت جوهر اجتماعي در اثر ادبي 6- روشنگري اجتماعي
7- شناخت نقش اجتماع در پرورش نويسندگان و شاعران
شكل گيري نظام اجتماعي (مفهوم اجتماعيت) در شاهنامه فردوسي:
در اين بررسي از 4 منظر پرسش اساسي صورت مي پذيرد:
1- وضعيت جامعه مورد بحث از نظر فرهنگي چگونه بود؟
براي
يافتن پاسخ اين پرسش به بررسي برخي آئينها در جامعه مورد نظر مي پردازيم و
در اين راه به مطالعه خانواده، آئينهاي ازدواج، سوگ نشيني، بازي، سرگرمي،
جشنها و اعياد مورد بررسي قرار مي گيرد، چرا كه اين بخش از مطالعه فرهنگ
جامعه مورد بررسي مي تواند از چگونگي انجام فرآيند برگزاري اين آئينها تحقق
پيدا كند.
2- وضعيت جامعه مورد نظر از لحاظ ديني چگونه است؟
در اين باره نيز جامعه از 2 جنبه و جايگاه مورد بررسي قرار مي گيرد:
1- ادبيان آسماني و باورها 2- اعتقادات عاميانه
3- وضعيت جامعه مورد بحث از نظر سياسي چگونه بوده است؟ (مهم)
در
اين بررسي مفاهيم توصيفي و تحليلي بصورت دسته بندي و اجمالي مورد بررسي
قرار مي گيرد. با اين مضمون كه اولين موضوع بررسي ساختار فرهنگي جامعه در
شاهنامه پردازش مي شود. بررسي آداب، رسوم و سنتها، آشنايي با سرگرميها،
بازيها و همچنين بررسي جشنها و شادمانيها، اعياد همه ساختار فرهنگي جامعه
را روشن مي كند. در شاهنامه نيز وجود ايين رسوم، را از چگونگي وضعيت فرهنگي
حاكم بر جوامع آگاه مي كند.
(مهم) بدين منظور خانواده
بعنوان ركن اصلي و اوليه تشكيل دهنده جامعه در شاهنامه از اهميت بسياري
برخوردار است. چگونگي شكل گيري خانواده نيز در شاهنامه به كرات اشاره شده
است.
اساس حاكميت فرد يعني مرد سالار و پدر به عنوان عضو آگاه
(توانمند) توانمندتر مورد احترام بيشتري بود و كسي حق اعتراض به وي را
نداشت و همه تصميم گيريها با وي بود.
از ديگر نشانه هاي مردم
سالاري در شاهنامه فردوسي داشتن نشان و مهر براي فرزندان كه معمولاً بر روي
بازو يا گيسوان درج مي شد. پيوند زناشويي نيز در شاهنامه با آداب ويژه خود
همراه است و چگونگي برپائي اين مراسم نيز براي خود فرآيند تثبيت فرهنگي را
ايجاد مي كرد. ازدواج ها معمولاً بر اساس برخي قوانين داخلي صورت مي
پذيرفت. بدين معني كه بر اساس شاخص مكان ازدواج هاي برون قبيله اي صورت مي
پذيرفت. كه اينها را بيگانه همسري ياد مي كرد و ازدواجهاي درون قبيله اي به
ازدواج هاي پيوند خويشاوندي نيز ياد مي شد.
در تقسيم بندي
ديگر نيز بر اساس تعداد افراد نوع خانواده در شاهنامه گسترده بود. يعني
خانواده متشكل از پدر، مادر، فرزندان، پدر بزرگها و مادر بزرگها و ... بود.
ساختار
خانواده بر اساس تعداد اعضاء مي باشد. وظايف افراد در خانواده نيز كملاً
مشخص و روشن بود. زنان وظايفي مثل نگهداري و پرورش فرزندان، رسيدگي به
تغذيه و بهداشت خانواده بر عهده داشتند و مردان نيز وظيفه تأمين امنيت
افراد خانواده را برعهده داشتند. در اين ميان زنان، مشاوران خوبي براي
مردان بودند و قدرت استدلال خود را به خوبي به نمايش مي گذاشتند.
از
ديگر نكاتي كه در خانواده ها دقت بيشتري مي شد و داراي اهميت بود تعامل
رفتاري والدين با فرزندان بود كه معمولاً با احترام بسياري از سوي فرزندان
نسبت به پدر و مادر همراه بود.
ازدواج يا پيوند زناشويي در
شاهنامه با آداب ويژه خود همراه است. ازدواج ها معمولاً بر اساس قوانين
داخلي صورت مي گرفت و بعضي از ازدواج ها شاخص نژاد را يا ازدواج غير همخون
را به عنوان شاخص تقسيم بندي قرار مي دادند.
بر اساس انگيزه هم
مي توان ازدواج ها را به سياسي و عاطفي تقسيم كرد. و طيف عظيمي از
پيوندهاي سياسي بودند كه در دربار به چشم مي خورد.
مسابقات،
بازيها و سرگرميها نيز در شاهنامه بخشي از اوقات فراغت جامعه را شكل مي داد
و عاملي براي تقويت جسم و روح و سلامت جامعه بود. بطور كلي بازيها در
شاهنامه به 2 دسته جسمي و فكري تقسيم مي شد. جسمي (كشتي) فكري (چيستان)
جشن و اعياد:
جشنها
را مي توان بازمانده اي از مراسم شكرگذاري مردم در دوران كهن حيات به
درگاه خدايان دانست كه با گذشت زمان صورتي ماندگار و آئيني به خود گرفت. به
عبارتي با نگرش در جشنها و آداب برگزاري آنها مي توان با گوشه اي از هويت
اعم از ملي، سياسي، فردي يا خانوادگي است يافت.
1- جشنهاي ملي
از مراسمهاي شادماني بوده كه به مناسبتهاي خاص «بيشتر به تغييرات فصول» كه
از گذشته به يادگار مانده بود، بر پا مي شد در واقع جشن بزرگداشت آئين هاي
كهن، نوروز، سده، مهرگان جزء اين جشنهاست. در كنار اين گونه جشنها مي توان
مراسم تاج گذاري يا اتفاقات تاريخي را نيز به عنوان جشن هاي ملي بشمار
آورد.
2- جشنهاي سياسي نيز آن دسته از آئين ها بودند كه معمولاً پس از انجام نبرد يا نبرد با نيروهاي اهريمني يا دشمن برگزار مي شد.
3-
دسته سوم از جشنهاي شاهنامه كه با عنوان جشن خصوصي ياد مي شد كه معمولاً
با حضور اعضاء خانواده و بخش خصوصي به صلاحديد افراد خانواده جشن رواج مي
يافت. اكثر لايه هاي اجتماعي كه اين جشن را بر پا مي كردند طبقه اشراف و
پهلوانان بود.
ساختار ديني شاهنامه در جامعه:
آنچه
بعنوان دين در شاهنامه مطرح مي باشد مي تواند تحت عنوان دين آسماني و
باورها و عقايد عاميانه از 2 جهت مورد بررسي قرار گيرد. جامعه مورد بحث در
شاهنامه جامعه اي است مذهبي و دين پذيرد. اعتقاد به چيزي قدرتمندتر از
انسان كه همه امورات او را احاطه كرده است و در مواقع خطر و ترس و نا اميدي
به ياري او مي شتابد. اعتقاد به مهر كه بعدها مهرپرستي يا خورشيدپرستي
ناميده شد كه در گفتارهاي پادشاهي فريدون نشانه هاي آن وجود دارد و اين با
ورود خاندان رستم به صورتي عميق و ريشه دار وجود داشته است و در كنار اديان
ديگر مثل زرتشت كه در دوره گشتاسب گسترش مي يابد به حيات خويش ادامه مي
دهد.
بطوري كه در دوره نخست دين در شاهنامه از شاه و رفتار و
اعمال او نمايان مي شد. به عبارتي شاه سمبل دين بود و نماينده يزدان در
ميان مردم بود. يعني هم شاه حكومت را در اختيار داشت و هم موبدان را براي
امور ديني و مديريت آن برعهده داشت. هرچه به دوره آخر شاهنامه مي رسيم
جامعه سطح بالاتري را از درك و شعور امور ديني و از متوليان آن پيدا مي
كند.
مشاهده مي شود كه از دوره فريدون به پايان دوره ساسانيان
به پيكره و ظاهر دين توجه بيشتري مي شود و تلاش مي شود چهره اي مذهبي از
شاه در قبال مردم ترسيم شود. حضور وي قبل و بعد از نبرد در آتشكده براي
نيايش به درگاه خدا نتيجه اين نوع نگاه است.
از جمله اعتقادات
ديگري كه در اين دوره رايج بود باور داشتن وجود نيروهاي خاص در برخي از
افراد كه از عهده برخي ديگر انجام آن ميسر نبود. جاودگري، جادوگشايي، سحر و
جادو محصول اين نوع باور عاميانه در اين دوره بود. چرا كه براي غلبه بر
نيروهاي اهريمني مي بايست پردازش اين نوع نيروها و پروراندن نظام پهلوان
سالاري، ديوان سالاري، پريان و افسانه پردازي در اين دوره رايج بود. در
كنار اين نيروها به اختر پرستي نيز مي توان اشاره كرد كه در سرتاسر شاهنامه
به چشم مي خورد و در حقيقت مردم قشر پائين و بالا به تأثير اختران و افلاك
در سرنوشت بشر اعتقاد راسخي داشتند. اختر پرستي در تمام شتئون زندگي بشر
در اين دوره رايج بود. در تولد كودك، در هنگام ازدواج، فوت و ساير حوادث
زندگي، طالع بيني و با خبر شدن از آينده يا فرهنگ طالع بيني رايج بود.
ساختار اقتصادي جامعه در شاهنامه:
بر
اساس شواهد سقري در شاهنامه بيشتر توجه حاكمان و مالكان به امور كشاورزي و
دامپروري معطوف بوده كه خود اين افراد در زمره بزرگترين زمين داران و
دامداران قرار مي گرفتند. از باغداري در زير مجموعه كشاورزي در شاهنامه ياد
مي شود و انواع ميوه ها در پردازش شاهنامه به كرات اشاره شده است. داشتن
دام و گله فراوان و پرورش اسب، شتر به عنوان سرمايه اقتصادي شاهان بشمار مي
آمد و مشاغل دام و كاشت غلات و در كنار آن شكل گيري صنايع مانند آهنگري،
نساجي، كشتي سازي نيز رايج بوده است. بر اين اساس وجود مشاغل گوناگون از
چند جهت در شاهنامه از چند جنبه قابل بررسي و تقسيم بندي است.
1- بر اساس وابستگي شغل به حكومت و دولت 2- بر اساس شغل و جنسيت
3- بر اساس پايگاه اجتماعي بود كه به پيشينه ديني، درباري، ديواني و رفاهي بر مي گشت و پايگاه شغلي افراد بر اساس آن تعريف مي شد.
بالاترين ميزان ثروت و درآمد از آن اشراف، درباريان، وزيران، موبدان، سپه سالاران بود و پس از ايشان سربازان قرار داشتند.
در
جمع بندي مي توان گفت مفاهيم پرداخت شده در شاهنامه به لحاظ اقتصادي مي
تواند بخش عظيمي از سرمايه اقتصادي جامعه حاكم در دوره شاهنامه را بخصوص در
دوره انوشيروان در اوج رشد و تعالي لحاظ كرد. به طوري كه در آخر دوره
انوشيروان اين سطح اقتصاد جامعه به پائين ترين سطح رسيد و گسترش فقر در
جامعه رونق پيدا كرد.
ساختار سياسي جامعه در شاهنامه (كل مبحث مهم)
براي دستيابي به نتيجه قابل قبول از سياست در شاهنامه بايد آنرا در 2 بخش (داخلي و خارجي) تقسيم بندي كرد.
سياست
داخلي مجموعه برنامه هايي كه معمولاً حاكم دولتها در امور داخلي سرزمينهاي
خود بكار مي گيرند. اگرچه اختلاف اندكي ممكن است در شيوه اجراي اين برنامه
ها در ميان سرزمينهاي مختلف باشد اما بطور معمول در تمام جاها بطور يكسان
بكار برده مي شود. سياست داخلي را مي توان در زير مجموعه هاي اصلي كه هر يك
نيز توابعي دارند خلاصه نمود.
1- ايجاد امنيت در داخل مرزها 2- ايجاد برنامه هاي رفاهي در سرزمينهاي تحت فرمان
در زير مجموعه هاي موضوع نخست:
1- اعمالي مانند سركوبها، آشوبگريها، نسل كشي ها و نيز بازديد از مناطق تحت امر براي آگاهي از وضعيت جامعه مورد توجه بود.
2-
در مورد دوم تدوين برنامه هاي رفاهي مانند مكان هاي تفريحي، بهداشتي،
درماني، علمي ايجاد سيستم هاي آبرساني، ساخت سدها و پلها و حمايت از طبقه
آسيب پذير از جمله سياستهاي داخلي درجامعه دوره شاهنامه مي باشد.
نگاهي به جامعه شناسي و ادبيات در آراء پير بورديو و لوسين گلدمن (مهم)
ادبيات
و دگرگوني هاي اجتماعي: همه نظريه پردازاني كه در زمينه جامعه شناسي
ادبيات قلم زده اند در اين موضوع كه چگونگي آفرينش آثار ادبي با زندگي
اجتماعي پيوند دارد هيچ كدام شك نكرده اند. همه اتفاق نظر دارند. در مقابل
اين نظريه پردازان بسيار و نويسندگاني وجود دارند كه چنين نظرياتي را قبول
ندارند و مدعي اند كه مرتبط ساختن ارزشهاي معنوي با احتمالات اجتماعي،
اقتصادي در حكم خوار شمردن چنين ارزشهايي است.
لوسين گلدمن:
در
پاسخ به اين نگرش به اثار ادبي معتقد است كه ارزشهاي معنوي حقيقي از
واقعيتهاي اقتصادي و اجتماعي جدا نمي شود. بلكه دقيقاً بر اساس همين واقعيت
شكل گرفته است و بر آنند كه حداكثر همبستگي و وحدت انساني را در دل اين
واقعيتها رواج بدهند. گلدمن نظريه خود را با عنوان «تأثير عوامل اقتصادي و
اجتماعي بر آفرينش هنري و ادبي را در دفاع از جامعه شناسي ادبيات خود مطرح
كرده است و در اثر ديگر بنام پيوند آفرينشهاي ادبي و هنري با زندگي به حد
اعلا پرداخت مي كند و در شاخص ترين
مفاهيم اساسي در روش گلدمن عموماً بر گرفته از لوكاچ و ديالكتيك هگل است.(مهم)
مهمترين نظريه گلدمن كه توانسته به او كمك كند تا روش كار خود را نهادينه كند نظريه ساختگرايي تكويني او بوده است.
گلدمن
با همين روش زايدة ساختگرايي است و در بعضي از آثار خود نظريه ساختگرايي
تكويني را به عنوان متدولوژي پژوهش خود بكار بسته است. ساختگرايي تكويني
گلدمن يك ايدئولوژي است، يك جهان بيني را در بر مي گيرد. او بيش از هر چيز
به روش شناختي اثر بخصوص رمان نگاه ويژه اي داشت. در ساختگرايي تكويني
لوسين گلدمن بررسي ساختارها بخودي خود به شيوه اي ايستاو تغيير ناپذير مورد
نظر نيست بلكه هدف بررسي فرآيند ديالكتيكي تحول ساختارهاست و كاركرد
آنهاست.
فرضيه بنيادين تكويني ساختگرايي از نظر لوسين گلدمن:
لوسين
گلدمن براي درك واقعي نظريه ساختگرايي تكويني چند معيار و روش شناختي
(متدولوژي) را در مقاله معروف خود با عنوان «جامعه شناسي ادبيات و جايگاه و
مسائل روشن» مطرح نموده است.
1) براي دريافت اثر نبايد به مقاصد آگاهانه مولف توجه ويژه اي داشت.
2)
براي تشريح اثر نبايد به فرد نويسنده بيش از حد ارزش نهاد چرا كه جريان
تشريح بيش از هر چيز جستجوي آفريننده فردي يا جمعي است كه ساختار حاكم بر
اثر را براي خواننده با معنا و كاركردي مي كند.
3) تأثيرها (تأثير ديگر آثار و عوامل در اثري معين) هيچ ارزشي تشريحي ندارد بلكه فقط بايد توضيح داده شود.
4)
ارزش اسلوب تشريح يا تفسير در نظر جامعه شناسان ساختگرا و روانكاو يكسان
نيست. با اين حال اين مكتبها به رغم تفاوت متضاد هم نيستند بلكه مكمل
همديگرند.
5) مجموعه قواعد و نشانه هاي اثر به هيچ وجه دروني و
مقدم بر ساختار اجتماعي آن نمي باشد بلكه حاصل دگرگونيهاي اجتماعي جامعه
مورد بررسي مي باشد.
بطور كلي ديدگاه ساختار گرا و تكويني بر
مبناي اين اصول دگرگوني بنيادي روش هاي جامعه شناسي ادبيات را توصيه مي
كند. دگرگونيهايي كه بي ترديد جورج لوكاچ مبتكر آن بود اين رشته از جامعه
شناسي به محتواي اثر ادبي و رابطه ميان اين محتوا و محتواي آگاهي جمعي يعني
شيوه انديشمندان بر رفتار انسانها در زندگي روزانه در اين روش به همان
اندازه كه نويسنده مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرد روابط محتواي آثار ادبي
نيز آناليز مي شود. بنابراين جامعه شناسي ادبيات بايد مقاصد آگاهانه
نويسنده را به عنوان نشانه اي در ميان انبوه ديگر نشانه ها و باز انديشي
افكار نويسنده و نگرش انتقادي آنها مي پردازد. اگرچه ايراداتي بر نظريات
لوسين گلدمن وارد شده است ولي ديدگاه ساختگرايانه او براي بررسي و نفوذ در
آثار ادبي و توجه به انديشه ساختار گرايانه بخصوص خصلت جمعي آفرينش هنري در
انطباق با ساختارهاي اجتماعي باعث شده است كه توليدات معنوي از جمله هنر و
ادبيات با ساختار اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي جامعه عجين شود.
عشق از منظر جامعه شناسي دوركيم:
همانطور
كه در تعريف جامعه شناسي اشاره شده است علمي است راجع به رفتار انسان و
درست در محدوده و حوزه اي كه انسان و واقعيت جامعه با يكديگر تلاقي مي كند.
در همان حوزه بايد عناصر سازنده علمي را جستجو كنيم كه انسان در جامعه
موضوع آن است انسان خارج از جامعه امكان وجودي ندارد چرا كه خود مفهوم
اجتماعي است. جوامع مي تواند كوچك و بزرگ باشد اما روابط بين انسانها
تعيين كننده است. به اعتقاد دوركيم علم جامعه شناسي پرداختن به واقعيتها و
پديده هاي اجتماعي است. ويژگيهاي عمده پديده هاي اجتماعي در اين است كه
نسبت به فرد جنبه اي خارجي دارد و رفتاري را تحت الزام قرار مي دهد. در
مراجعه به ادبيات فارسي و تعريف مشخصي از عشق مي توان مفاهيمي را از نگاه
شاعران و عارفان پرداخت.
مولوي از تعريف عشق شانه خالي ميكند و مي گويد عشق را از من نپرس، از كس نپرس، از عشق بپرس!
سنايي
در جايي ديگر معتقد است: عشق با انساني كه سر نداشته باشد سخن مي گويد.
عشق با سر بريده گويد راز. وضعيت عشق در ادبيات به مثابه موجودي مستقل و
الزام آور كه فراتر از فرد حضور دارد يادآور تعريف پديده هاي اجتماعي
دوركيم است. در اين تعريف عشق منشأ فردي ندارد. در اين تعريف عشق ناظر بر
رفتار فرد است. هرچه عشق آسماني تلقي شود. در ادبيات بگونه اي نمادين
بيانگر هرچه الزام آور بودن آن هست. بعنوان عشق الهي مطرح است. اجتماعي
بودن عشق در اين فرآيند بار ارزشي خود را دارد. بنابراين فراموش نكنيم كه
دوركيم منشأ خداوند را جامعه مي دانست.
در تقسيم بندي جوامع از نظر دوركيم جامعه سنتي با همبستگي مكانيكي و بر مبناي روح و وجدان جمعي و نيز همانندي انسانها مشخص مي شود.
به
نظر مي رسد كه عشق آسماني محصول و مقصود جوامع سنتي است. در جوامعي با
همبستگي مكانيكي فرديت معناي ارزشمندي ندارد و همه چيز در جمع و كليت جامعه
مفهوم و معنا دارد همانگونه كه در ادبيات كهن و كلاسيك مشاهده مي شود اين
جامعه با عشق آسماني بيشتر مشاهده مي شود و بيشتر روشن مي باشد. در اين
جوامع معشوق با استنادي كلي و هرچه فرافردي مورد ستايش قرار مي گيرد و
طبيعتاً زيباترين معشوق در اين نوع جوامع از جنس خداوند خواهد بود.
باب اول در بوستان سعدي (عدل و داد)
عدالت در لغت به معناي دادگر بودن، انصاف داشتن، داد كردن، داد دادن است. و در اصطلاح نهادن هر چيز به جاي خود.
نخستين
بابا از ابواب دهگانه بوستان عدل است چون سعدي جور ستم ستمگران قرن 7 را
به چشم ديده و اين مسئله در روحيات او موثر بوده است و بر آن شده كه از عدل
سخن بگويد و ستمگر را از ستم زيردستان خود باز دارد.
هدف
اساسي سعدي از بيان اين داستان ها با اين مضامين مي خواهد پادشاه، امير يا
حاكم يا سلطان را نصيحت كند و او را به امور دنيوي و تدبير شئون حكومت داري
و رعيت داري آشنا كند. در اين فرآيند از هيچ تلاشي دست بر نمي دارد.
قصه
21 بيتي انوشيروان و هرمز از پند و اندرزهاي انوشيروان است كه خطاب به
هرمز كه سعدي آن را به روايت درست نقل كرده است در سرتاسر اين شعر بر روح
انسان حاكم است و سعدي مفهوم اجتماعي را به عنوان مفهوم زيرساختاري در
بوستان خود (در ابواب) تشريح كرده است. اين مفاهيم عبارتند از: 1- عدل 2-
احسان 3- عشق 4- تواضع 5- رضا 6- ذكر 7- تربيت 8- تؤبه
1-
مناجات: اين مفاهيم به عنوان مفاهيم كليدي در اجتماعيت دوران سعدي مطرح
بود. سعدي به ستمگران نشان داد كه بقا و پايداري نشان در اين است كه هركه
ستمگري كند و در گسترش داد بكوشد و بدانند كه ستم و تجاوز موجب نيستي و
زوال است.
در اين قصه سعدي توصيه كرده است كه بايد دل بينوايان
را به دست آورد و خاطر نيازمندان را پاس داشت و تنها در انديشه رفاه و
آسايش خود نبود بايد به كار مردم پرداخت و حاكمان يا فرمانروايان بايد
بيدار باشند و در دوران فرمانروايي خود عدالت را اجرا كند، حق را به پا
دارند و باطل را از ميان بردارند.
به طوري كه سعدي در بوستان در باب اول به عنوان عدل و تدبير و رأي اين مي گويد:
شنيديم كه در بخت نزاع و روان به هرمز گفت چنين انوشيروان
كه خاطر نگه دار درويش باش ورنه در بند آسايش خويش باش
نيـايد به نزديك دانــا پسند شبان خفته و گرگان در گوسفند
و در بيت آخر اشاره مي كند:
مروت نباشد بدي با كسي كز و نيكويي ديده باشي و بسي
از
سراسر كليات اشعار سعدي چنين استنباط مي شود كه زهد و استغنا و ... جايگاه
مشهود بود. از سخن او چنين استنباط مي شود كه شيوه او پستي و چاپ لوسي
نيست. با سابقه اي كه از اخلاق و روح سعدي در دست است به طور قطع مي توان
گفت هيچگاه براي رسيدن به منفعت فردي كسي را مدح نكرده است. سعدي در قصايد
خود فضيلت را به خوبي مي ستايد.
بوستان سعدي صحنه ازادگي و
تقوا است و نقطه قابل توجه و دقت اين است كه نكوهش ستم و تشويق عدل و انصاف
نقطه اوج شاعري است و قوت اجتماعي وي در آن نهفته است.
با وجود همه اينها سعدي يك قدم از دايره قناعت و عزت نفس دور نمي شود و از احترامي كه به ذات خويش دارد گامي به عقب نمي گذارد.
وضع اجتماعي در زمان سعدي
زمان
سعدي هجوم مغول و آغاز زوال فرهنگي است بنا به شواهد تاريخي در اين دوران
ويران كردن شهرها و سوزاندن كتابها و كتابخانه ها و هجوم مغول و سركوب
انديشه به دست چنگيز و اشتباه خوارزم شاه كه يك اشتباه تاريخي است، بدترين
فرايند سياسي و اجتماعي و فرهنگي در اين دوره حاكم بود.
سعدي
از حدود 10 سالگي تا آخر عمر در چنين روزگاري مي زيست دوران كودكي و
نوجواني سعدي در زمان اتابك سعد بن زنگي حاكم فارس 623هـ به طوري كه در
اشعار سعدي هيچ اسمي از وجود ندارد.
سفر سعدي از شيراز
حدود 620 هـ .ق بود كه به مدرسه نظاميه بغداد مهاجرت كرد و در سال 655 به
شيراز بازگشت. به طوري كه سعدي پس از كشت و كشتار خليفه عباسي قصايد را
سروده است و به فارسي و عربي است كه اين قصايد تأثير گذار بوده اند.
در
نوع اشاعه انديشه هاي اجتماعي در آن زمان و سعدي از ميان قصايد خود به
مؤلفه هاي شهامت و اطمينان به نفس و منزلت اجتماعي استوار بود. بيشترين
اثربخشي را در زمان سرودن آنها در جامعه ايجاد كرده است و در سال 691 هـ .ق
در سن 85 ساگلي وفات كرد.
سرمايه اجتماعي
سرمايه
اجتماعي در سطوح مختلف مورد بررسي قرار مي گيرد. در سطح كلان، خرد كه سطوح
جامعه را به عنوان ذخائر اقتصادي مولفه هاي فرهنگي، ادبي و اجتماعي مورد
بررسي قرار مي گيرد ايجاد و حفظ عنصر سرمايه اجتماعي مي تواند در كارآمدي
مطالعات فرهنگي، اجتماع و ادبي موثر واقع شود. به عبارت ديگر سرمايه
اجتماعي اعتماد اجتماعي ارزشهاي اجتماعي امنيت اجتماعي مشاركت اجتماعي
آگاهي و شناخت انسجام سرمايه فرهنگي متون ادبي و تاريخي و نيز احساس شادي،
موفقيت احساس سلامت و احساس رضايت از زندگي به عنوان مولفه هاي سرمايه
اجتماعي لحاظ مي شود. به عبارتي سرمايه اجتماعي موجب اتحاد و همدلي و مانع
شكل گيري بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي مي شود سرمايه اجتماعي مجموعه اي
از منابع و ذخائر ارزشمندي است كه به صورت ذاتي و نهفته در فرايند تاريخي و
ادبي متون كهن ما وجود دارد و روابط اجتماعي گروه هاي نخستين، گروه هاي
ثانوي در فرايند سازمان اجتماعي چه به صورت رسمي و چه غير رسمي وجود دارد
به اعتقاد پيربورديو اشكال سرمايه اجتماعي عبارتند از: اقتصادي، فرهنگي و
اجتماعي است. به تعريف بورديو سرمايه اجتماعي به ارتباطات و مشاركت اعضاي
يك سازمان توجه دارد بعد به عنوان ابزاري براي رسيدن به سرمايه هاي ديگر
است به اعتقاد وي سرمايه اجتماعي 2 ويژگي مشترك داشت:
يكي داراي ساخت اجتماعي كه با بررسي تمام متون ادبي و تاريخي ما اين مفهوم به كرات تأكيد شده است.
دوم
كنش هاي معين افرادي را كه در درون ساختار جهت دهي و تسهيل مي كند كه مولد
و دستيابي به هدف را مشخص مي كند به طور كلي مي توان گفت سرمايه اجتماعي
شامل حسن اعتماد اميدواري به آينده، اتكا به جامعه و همبستگي آن، برقراري
عدالت اجتماعي، ايجاد رفاه تحمل و بردباري مدارا و گذشت رفاه و همدلي از
مولفه هاي اصلي آن مي باشد. بانك جهاني نيز سرمايه اجتماعي را پديده اي مي
داند كه حاصل تأثير نهادهاي اجتماعي روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و
كيفيت تعاملات انساني است.
عناصر تشكيل دهنده سرمايه اجتماعي: (مهم)
1- اعتماد اجتماعي:
از
مهمترين شاخص هاي سرمايه اجتماعي محسوب مي شود به جهت اهميت زيادي كه اين
مفهوم در زندگي اجتماعي انسان ها دارد. انديشمندان بسياري آن را مورد بررسي
قرار دادند. بي اعتمادي پديده اي است روانشناختي كه فرد اطمينان به خود و
ديگران را از دست مي دهد و به ناتواني خود اذعان دارد. اين روند بي اعتمادي
از آن جا كه مبحث اعتماد يكي از شاخص هاي مهم سرمايه اجتماعي است.
بنابراين بي اعتمادي ساختار نظام اجتماعي را تحت شعاع قرار مي دهد به
اعتقاد كلمن بي اعتمادي يكي ازمولفه هاي ساختاري در فرآيند مقياس براي
سرمايه اجتماعي است يا به عبارتي مفهوم اعتماد براي كلمن مفهوم محوري است
به نظر او افراد به اين دليل به كنش اجتماعي مي پردازند نيازهاي خود را رفع
مي كنند و رفع نيازها تنها از طريق ارتباطات صورت مي گيرد.
اعتماد
يك پديده حساس و شكننده است ايجاد آن زمان زيادي مي برد و به عقيده برخي
صاحب نظران اعتماد مهمترين بعد سرمايه اجتماعي است كه ابعاد ديگر را تحت
شعاع قرار مي دهد. اعتماد يكي از جنبه هاي مهم روابط انساني است و زمينه
ساز مشاركت و همكاري ميان اعضاي جامعه را شكل مي دهد. با بررسي متون ادبي و
آثار شاعران و انديشمندان و عرفا مي توان به اين شاخص در مستندات ادبي و
تاريخي نيز اشاره كرد كه عبارتند از:
صداقت (كه درستي و پاكي
را در بر مي گيرد)، 2- شايستگي (كه شامل داشتن مهارت و دانش و خلاقيت روابط
انساني است)، 3- ثبات قابليت اعتماد (كه خود اين ثبات توان پيش بيني و
قضاوت خوب هنگام رويارويي با اوضاع، احوال و شرايط تاريخي و اجتماعي است)،
4- وفا داري (حفظ آبر و حيثيت)، 5- صراحت
2- مشاركت اجتماعي:
يكي
ديگر از مولفه هاي سرمايه اجتماعي مشاركت اجتماعي است. اين مولفه در
فرآيند شكل گيري نظام اجتماعي و ارزش گذاري آن به عنوان شاخص ترين مولفه
براي رسيدن به هويت اجتماعي تعريف شده است گروهي هويت اجتماعي را با هويت
گروهي پيوندي زند و عضويت هر گروه داشتن 3 عنصر ضروري مي باشد. عبارتند از:
1- عنصر شناختي (آگاهي از اين كه فرد به يك گروه تعلق دارد)
2- عنصر ارزشي (كه فرض هايي درباره پيامدهاي ارزشي مثبت يا منفي عضويت گروه را دربر مي گيرد)
3-
عنصر احساسي (احساسات نسبت به گروه و به افراد ديگري كه رابطه اي خاص با
آن گروه دارند گفته مي شود) پس هويت اجتماعي زماني شكل مي گيرد كه مشاركت
اجتماعي در آن جامعه به درستي نهادينه شده باشد.
انديشه هاي مهم در مشاركت اجتماعي و ساز وكارهاي دستيابي به آن:
1-
دخالت دادن در فرآيند تصميم گيري 2- مجهز كردن مردم به دانش و مهارتهاي
مورد نياز 3- به وجود آوردن اهداف فردي و گروهي در جامعه 4- درگيري ذهني و
عاطفي با مولفه هاي اجتماعي 5- انگيزش براي ياري دادن نيازها 6- پذيرش
مسئوليت
3-انسجام اجتماعي:
در پرتو انسجام اجتماعي جامعه به پيوندي دست پيدا مي كند كه مي تواند عناصر تشكيل دهنده خود را آرايش و پيرايش بكند.
دوركيم
از اولين جامعه شناساني است كه مفهوم انسجام و همبستگي اجتماعي را مورد
مطالعه قرار داده است و وجود آنرا براي تقسيم كار اجتماعي در جامعه لازم مي
داند علت اصلي انتقال جوامع از حالت سنتي به حالت مدرن ناشي از بين رفتن
پيوندهايي مبتني بر انسجام مكانيكي همبستگي ناشي از هانندي زماني به اوج
خود مي رسد كه وجدان فردي يكايك اعضا جامعه منطبق با وجدان جمعي پرورش يابد
و از هر نظر يكي باشد. به اعتقاد وي جوامع مدرن مبتني بر انسجام ارگانيكي
است همبستگي ارگانيكي نه از همانندي هاي جامعه بلكه از تفاوتهايشان پرورش
مي يابد. اين گونه همبستگي محصول همبستگي كار است هرچه كاركردهاي يك جامعه
تفاوتهاي بيشتري داشته باشد تفاوت ميان اعضا آن نيز در ارزش ها و اهداف
رسيدن به هدف واحد دچار خدشه مي گردد. بنابراين يكي از مباحثي كه مي تواند
باعث از ميان رفتن سرمايه اجتماعي شود نبود انسجام و وحدت درجامعه مي باشد
كه اين وحدت و انسجام مي تواند رسيدن به اهداف كلان اجتماعي و باورهاي
اجتماعي موثر واقع شود.
4- تعهد و مسئوليت اجتماعي:
مسئوليت
اجتماعي به رفتارها و تصميمات مبتني بر ارزشهاي پذيرفته شده اجتماعي مربوط
مي شود. در واقع تعهد تصميم گيران براي اقداماتي است كه به طور كلي علاوه
بر تأمين منابع فردي موجب بهبود رفاه جامعه نيز فراهم مي شود. مسئوليت
اجتماعي مجموعه وظايف و تعهداتي است كه سازمان بايد در جهت حفظ و كمك به
جامعه انجام دهد كه در آن جامعه فعاليت مي كند. مسئوليت اجتماعي داراي 4
بعد است:
1. بعد اقتصادي كه مهمترين بعد مسئوليت اجتماعي به شمار مي آيد.
2.
بعد قانوني و حقوقي كه جامعه اين قوانين را تعيين مي كند تا كليه اعضاي
جامعه براي دستيابي به التزام اجتماعي و رفاه اجتماعي دست يابد.
3. بعد اخلاقي
4. بعدعمومي و ملي
به اعتقاد انديشمندان مطرح در حوزه نظريه پردازي مسئوليت اجتماعي 6 تقسيم بندي براي پاسخگويي به 6 پرسش مورد بررسي قرار مي گيرد.
پرسش
اول: پاسخگويي مديريتي- پرسش دوم: پاسخگويي سياسي- پرسش سوم: پاسخگويي
مالي- پرسش چهارم: پاسخگويي عمومي – پرسش پنجم: پاسخگويي حرفه اي و پرسش
ششم: پاسخگويي قانوني.
سندباد نامه و اجتماعيت:
ادبيات
غني فارسي بزرگترين ميراثي است كه از گذشتگان ما به ارث رسيده است. اين
منبع سرشار به صورتهاي مختلف در اختيار ما قرار گرفته است يكي از اين گنج
هاي با ارزش كتابي است به نام سندباد نامه كه طي قرنهاي مختلف با عنوان
متفاوت به جامعه عرضه شده است. از جمله داستان هفت وزير، هفت فرزانه، قصه
شاهزاده و .. اين كتاب در آداب كشور دازي و رفتار با رعيت تدوين شده است و
از حيث تركيب و ساختمان شبيه كليله و دمنه است. يعني يك داستان اصلي كه در
ضمن آن حكايتها و قصه هاي متفاوتي دارد آن داستان اصلي شبيه داستان سياوش و
سودابه و يوسف و زليخا است. با اين تفاسير مي توان گفت اثر سندباد نامه به
عنوان يك اثر ادبي و تاريخي از چندين زبان روايت شده است در مورد اصل و
منشأ كتاب سندباد نامه اختلاف نظر وجود دارد و نويسندگان و محققاني در خصوص
ايراني بودن و هندي بودن اين اثر اختلاف نظر دارند به عبارتي اين كتاب مي
تواند ايراني بودن اين كتاب را از نوع نگاهشان و داستان هاي موجود در آن كه
بخشي از آن تقليد است را مي توان فهميد اصولاً كتابهايي كه مورد علاقه
مردم بوده است در دوره هاي مختلفي چندين بار به نظم و نثر توسط شاعران انشا
شده است يكي از اين آثار كتاب سندباد نامه است كه هم شامل قصه بوده و هم
حاوي پند و اندرز بوده يعني به استناد اين اثر بر داستانهاي مربوط به آن
اين كتاب چندين بار به نثر و نظم به رشته تحرير درآمده است به طوري كه
رودكي از جمله شاعراني است كه سندبادنامه را به صورت منظوم درآورده است.
رودكي شاعر تواناي قرن چهارم هجري قمري كه كليله و دمنه را به نظم كشيده
است. داستان هاي سندباد نامه و برخي از حكايت هاي آن را منظوم ساخته است.
در
اين كتاب آنچه كه بيشترين تأكيد را مي توان داشت اين است كه سندباد نامه
يك اثر ادبي با مولفه هاي اجتماعي است به طوري كه در تمام نسخه هاي خطي
ارزش هاي ادبي و سبك سندباد نامه و نوع نگارش آن به كرار اشاره شده است به
كاربردن مختصات لفظي و ادبي از جمله مختصاتي مثل جناس، مراعات نظير، از
جمله سجع كه به نوعي در سبك و شيوه نگارش اين اثر به خصوص از مختصات لفظي
آن به صورت خطي و حرفه اي به كار رفته است. مختصات معنوي نيز در اين اثر
وجود دارد استفاده از تشبيهات، استعاره ها و كنايه ها و مجازها و نيز وصف
يا توصيف با تأكيد بر عناصر طبيعت در اين اثر به درستي نگاشته شده است.
بطور كلي مي توان گفت تأثير سندباد نامه در ادبيات ايران و جهان تأثير
بسزايي دارد. بسياري از شاعران و نويسندگان در آثار خود از سندباد نامه
استفاده كردند كه نشان از اهميت اين كتاب نزد آنها است. به طوري كه برخي از
داستانهاي مثنوي مولانا را در سندبادنامه مي توان ملاحظه كرد مثل داستان
قصه سليمان و هدهد.
در مثنوي كه در سندباد نامه تحت عنوان
هدهد و پارسه مردم آمده است يا داستان حكايت گاو و قوچ كه در سندباد نامه
گرگ و روباه داشته ذكر شده است. نسخه هاي چاپي و خطي سندبادنامه كه نسخه
اصلي آن در موزه بريتانيا است و نسخه خطي مي باشد. داراي 132 برگ و نسخه
نستعليق آن نيز در موزه حيدرآباد است و نسخه خطي ديگري در ايران كه در
دانشكده ادبيات تهران داراي 128 برگ مي باشد نسخه هاي خطي ديگري از سندباد
نامه وجود دارد كه در موزه هايي مثل ليفراند و نسخه خطي ديگري نيز در سامره
موجود مي باشد. به طور كلي مي توان گفت آنچه كه ضوررت مطالعات اين اثر
ادبي ما را وادار مي كند اين است كه پرداختن به نظام اجتماعي و نظام سياسي و
همگون سازي اين دو نهاد در فرايند كشور داري است. ذكر آداب كشور داري و
نيز دعوت حاكم به داشتن اين آداب براي انتظام اجتماعي ضروي است. چيزي يا
هنري كه در فرآيند اجتماعي در اين داستان و مفاهيم ارزشي آن ما را وادار مي
كند كه براي دستيابي به امورات اجتماعي آداب رسيدن به آن يا فرايند رسيدن
به آن لازم و ضرورت دارد.