منبع : جامعه شناسی آنتونی گیدنز

اجتماعي شدن فرايندي است كه طي آن كودك ناتوان به تدريج به شخصي خود آگاه –  دانا و ورزيده در شيوه هاي فرهنگي كه در آن متولد شده تبديل مي شود . اجتماعي شدن نوعي برنامه ريزي فرهنگي نيست كه در آن كودك تاثيراتي را كه با آنها برخورد ميكند بصورت انفعالي جذب نمايد . اجتماعي شدن نسلهاي مختلف را به يكديگر پيوند ميدهد تولد يك كودك زندگي والدين را تغيير ميدهد . بزرگترها هنگامي كه پدر بزرگ و مادر بزرگ ميشوند هنوز پدر و مادر باقي ميمانند و به اين صورت يك رشته روابط ديگري را بوجود مي آورند كه نسلهاي مختلف را به هم پيوند ميدهد . گر چه فرايند يادگيري فرهنگي در دوران بچگي و اوايل دوران كودكي شديدتر از دوره هاي بعدي است يادگيري و سازگاري در سراسر دور زندگي ادامه مي يابد .
كودكان اجتماعي نشده 
كودكان نميتوانند فارغ از نفوذ و تاثير بزرگترها پرورش يابند . براي مثال پسرك وحشي آويرون كه موجود عجيبي بود كه از جنگلي نزديك روستايي در جنوب فرانسه بيرون آمد با و جود اينكه راست راه ميرفت بيشتر شبيه به حيوان بود تا انسان . ظاهرا" هيچ دركي از بهداشت شخصي نداشت و هر جا مي خواست ادرار ميكرد . و زماني كه لباس برتن او ميكردند آنها را پاره پاره ميكرد و هنگاميكه آينه اي به او دادند تا خود را ببيند ديد ولي خود ش را نشناخت ولي زمانيكه سيب زميني را در پشت سرخود ديد با چند بار تلاش سعي كرد بدون برگردان سر خود با دراز كردن دستش او را گرفت . پس از انتقال كودك به پاريس تلاش جدي براي تبديل او از حيوان به انسان به عمل آمد ولي او در خلال اين مدت فقط استفاده از توالت و لباس پوشيدن را آموخت ولي هيچگاه نتوانست بيش از چند كلمه بياموزد و به يادگيري زبان انساني بي علاقه بود و نهايتا" در چهل سالگي مرد .

مراحل اوليه رشد كودك :
1 -  رشد ادراكي :  پيشتر تصور مي شدكه كودك غرق در انبوهي از احساس است و هيچ راهي براي تميز دادن آنها ندارد . ويليام جيمز روانشناس معروف نوشت كودك كه يكباره به وسيله اندامهاي حسي خود مورد هجوم قرار گرفته همه چيز را همچون يك در هم برهمي بزرگ پر همهمه و مبهم احساس ميكند در حاليكه محققان ديگر اين تعريف را تصوير درستي از رفتار كودك نميدانند حتي كودكان نوزاد به شيوه اي گزينشي نسبت به محيطشان واكنش نشان ميدهند . نوزادان از سن يك هفتگي به يك سطح طرحدار خيلي بيشتر از يك سطح ساده ولو با رنگهاي روشن نگاه ميكنند زير سن يك ماهگي اين تواناييهاي ادراكي هنوز ضعيفند و تصويرهايي كه در فاصله بيشتر از حدود 30 سانتي قرار دارند تار هستند پس از آن تواناييهاي بينايي و شنوايي به سرعت افزايش مي يابند بطوريكه در سن حدود چهار ماهگي كودك شخصي را كه در اتاق حركت ميكند با نگاه دنبال ميكند .

گريه و لبخند 
 همانگونه كه كودكان به شيوه گزينشي نسبت به محيط واكنش نشان ميدهند بزرگسالان نيز ميان الگوهاي رفتار كودك تمايز قائل ميشوند . گريستن نشانه گرسنگي يا ناراحتي و لبخند به معني رضايت است . در بسياري از فرهنگها كودك نوزاد براي ماهها بيشتر روز را در تماس مستقيم با بدن مادر در حاليكه پشت او بسته شده است مي گذراند ولي در بعضي جوامع غربي كودك بيشتر ساعات روز از نظر فيزيكي از مادر جدا مي باشد . همه بچه ها عادي پس از يك ماه يا شش هفته لبخند مي زنند پس لبخند زدن يك واكنش ذاتي است چون اگر يك كودك نابينا هم درست در همين سن شروع به لبخند زدن ميكند اگر چه از هيچ كس امكان تقليد نداشته است . كودكان مجبور نيستند لبخند زدن را ياد بگيرند اما اينكه در چه زماني و كجا اين كار مناسب دانسته ميشود مثلا" چيني ها كمتردر محيط هاي عمومي هنگام برخورد با غريبه ها لبخند ميزنند تا غربيها .

كودكان و مادران
 كودك در سن سه ماهگي ميتواند مادرش را از ديگران تشخيص دهد اما هنوز اورا به عنوان يك شخص نمي شناسد بلكه به بعضي ويژگيها ، احتمالا" چشمها ، صدا و نحوه نگهداشتن واكنش نشان ميدهد خودداري از گريستن تنها هنگاميكه مادر كودك را بغل ميكند يا لبخند زدن بيشتر به او تا به ديگران ويا بالا بردن دستها يا دست زدن به نشانه ورود مادر به اتاق واكنش نشان ميدهد . دلبستگي كودك به مادر تقريبا" در سن هفت ماهگي مستحكم ميشود و مادر را به عنوان يك فرد مي شناسد و حتي زمانيكه در كنار او نيست وجود دارد و ميتواند نوعي تصوير از او در ذهن نگه دارد . در همين سن كودكان به صورت گزينشي شروع به لبخند زدن به بعضي افراد ميكنند . در سن هشت يا نه ماهگي كودك ميتواند اشيا پنهان را جستجو كند چون شروع به درك اين مطلب ميكند كه اشيا وجود مستقل دارند صرف نظر از اينكه در يك لحظه خاص در معرض ديد باشند يا نباشند . ماههاي نخستين زندگي كودك يك دوره يادگيري براي مادر است كه آنها ياد ميگيرند پيامهايي را كه بوسيله رفتاركودك انتقال مي يابد درك كنند و واكنش مناسب نسبت به آن نشان دهند .پيدا كردن دلبستگي به افراد خاص نشانه آغاز يك مرحله اساسي در اجتماعي شدن است  . 

پيدايش واكنشهاي اجتماعي  : 
رابطه بين كودك و مادر و ساير عوامل مراقبت نزديك به پايان نخستين سال زندگي كودك تغيير ميكند هم سخن ميگويد هم مي ايستد و در حدود 14 ماهگي ميتواند راه برود در سالهاي دوم و سوم ياد ميگيرد كه چگونه ديگران خوشحال يا آزرده كند و اگر يكي از والدين نسبت به ديگري خشمگين شود دلتنگي نشان ميدهد . از حدود يكسالگي به بعد اساسا"به تنهايي بازي ميكند ولي بصورت فزاينده اي شخص ديگري را براي بازي طلب ميكند از طريق بازي كودكان هماهنگي بدني خود را بيشتر و بهتر بهبود مي بخشد و شروع به گسترش آگاهي خود از دنياي بزرگسالان ميكند و رفتار بزرگترها را تقليد مي كند . در طول دوره يك تا چهار پنج سالگي كودك نظم و انظباط را مي آموزد . در حدود سن 5 سالگي كودك موجود نسبتا مستقلي شده كه قادر است ساعتهاي طولاني را دور از والدين خود بدون نگراني بگذراند .

دلبستگي و محروميت 
 هيچ كودكي نمي تواند بدون سالهاي مراقبت و حمايتي كه توسط والدين يا ساير عوامل مراقب فراهم ميگردد به اين مرحله برسد . رابطه بين كودك و مادر معمولا در طي مراحل نخستين زندگي كودك دارا ي اهميت بسيار زيادي است طبق تحقيقات اگر اين رابطه به هر طريقي آسيب پذيرد نتايج وخيمي ميتواند به بار آورد . روان شناسي بنام جان بولبي نظريه محروميت از مادر را عنوان كرد كه نشان ميداد كودك خردسالي كه رابطه نزديك و سرشار از محبتي با مادرش تجربه نكرده در مراحل بعدي زندگي از آشفتگيهاي مهم شخصيت رنج مي برد .

اجتماعي شدن كودك 
 ادعاي نخستين بولبي كه مهر مادر در بچگي و كودكي براي سلامت رواني به همان اندازه مهم است كه ويتامين و پروتئين براي سلامت جسماني تا اندازه اي رد شده اين تماس با مادر نيست امنيتي كه از تماس منظم با يك شخص آشنا فراهم مي شود نيز مهم است پس تكامل اجتماعي انسان به طور بنيادي به ايجاد پيوندهاي با دوام نخستين با ديگران بستگي دارد . اين يك جنبه كليدي اجتماعي شدن براي اكثريت مردم در هر فرهنگي است .

نظريه هاي رشد كودك
 مطالعات بولبي به جنبه هاي محدود رشد كودك و مهمتر از همه به اهميت پيوندهاي عاطفي بين كودكان و كسانيكه از آنها مواظبت ميكنند محدود ميگردد . كودك در ماههاي نخستين زندگيش درك چنداني يا هيچ دركي از تفاوتهاي بين انسانها و اشياي مادي محيطش و هيچگونه آگاهي از خود ندارد .كودكان تا سن دو سالگي يا پس از آن هنوز مفاهيمي مانند من ، مرا ، شما را بكار نمي برند . زيگموند فرويد بيش از همه بر چگونگي كنترل اضطرابات از سوي كودك و بر جنبه هاي عاطفي رشد كودك متمركز گرديده . جرج هربرت ميد ، اساسا به اينكه چگونه كودكان ياد ميگيرند مفاهيم من ، مرا را به كار برند توجه كرده و ژان پياژه بسياري از جنبه هاي رشد كودك را مورد مطالعه قرار داده است .
رشد شخصيت از نظر فرويد
 به نظر فرويد كودك موجودي طلب كننده است با نيرويي كه به علت درماندگي ذاتيش نميتواند آنرا كنترل كند . به عقيده فرويد كودكان فقط به آب و خوراك نياز ندارند بلكه به ارضاي جنسي نيز احتياج دارند يعني نيازي عمومي براي تماس نزديك و لذت بخش بدني با ديگران . كودك به تدريج مي آموزد كه اميال خود را كنترل كند اما اين اميال به مثابه انگيزه هاي نيرومندي در ناخودآگاه باقي مي مانند . فرويد چند مرحله مشخص را در رشد تواناييهاي كودك و خردسال تمييز ميدهد او توجه خاصي به مرحله سن 4 تا 5 سالگي ابراز ميكند كه در آن اكثر كودكان ميتوانند از همراهي دايمي والدين صرفنظر كرده و وارد دنياي اجتماعي بزرگتري شوند كه فرويد اين مرحله را مرحله اوديپ ناميد .

نظريه جي اچ ميد 
 كودكان بيش از هر چيز با تقليد اعمال كساني كه در پيرامونشان هستند به عنوان موجودات اجتماعي ظاهر مي شوند بازي يكي از راههاي تحقق آن است . كودكان خردسال در بازيهايشان اغلب آنچه را كه بزرگترها انجام ميدهند تقليد ميكنند . ميد اين كار را گرفتن نقش ديگري -  يادگيري اينكه پا در كفش شخص ديگري كردن چگونه است مي نامد . بنا بر نظر ميد هنگاميكه ما ياد ميگيريم من مفعولي را از من فاعلي تميز دهيم به خودآگاهي مي رسيم . ميد چنين استدلال كرد كه افراد با ياد گرفتن اينكه خود را آنگونه ببينند كه ديگران ايشان را مي بينند خود آگاهي پيدا ميكنند . به نظر ميد كودك در سن 8 يا 9  سالگي به جاي بازي نا منظم به شركت در بازيهاي سازمان يافته گرايش پيدا ميكند . كودك در اين مرحله مي تواند آنچه را كه ميد اصطلاحا ديگري تعميم يافته مي نامد درك كند .

مراحل رشد شناختي از نظر پياژه
 پياژه بر توانايي كودك در درك جهان بطور فعال تأكيد بسيار ميكند . كودكان بطور انفعالي اطلاعات را جذب نميكنند بلكه آنچه را كه در دنياي پيرامون خود مي بينند و مي شنوند و احساس ميكنند ،‌ انتخاب و تفسير مي نمايند . نتيجه مشاهدات پياژه درباره شيوه تفكركودكان اين بود كه انسانها از چندين مرحله مشخص رشد و تكامل شناختي درباره خودشان و محيطشان ميگذرند .
اولين مرحله حسي –  حركتي است كه از تولد تا حدود 2 سالگي طول ميكشد . تا 4 ماهگي كودك نميتواند بين خودش و محيط فرق بگذارد و بين اشيا ئ افراد فرق نميگذارد .
مرحله دوم پيش از عملياتي است كه از سن 2 تا 7 سالگي طول  ميكشد كه طي آن  كودك  تسلط بر زبان  را كسب  ميكند  و
ميتواند از كلمات براي نشان دادن اشيا و تصاوير استفاده كند . براي مثال او نمي فهمد كه ديگران اشيا را از ديدگاهي متفاوت با ديدگاه خودش مي بينند مثلا كودك تصويري را كه در يك كتاب مي بيند و نميفهمد كه كسي كه مقابل او نشسته نميتواند آنچه او مي بيند را ببيند .
مرحله سوم  دوره عملياتي عيني كه از سن 7 تا 11 سالگي طول ميكشد . در طي اين مرحله كودكان بر مفاهيم انتزاعي منطقي تسلط مي يابند . او توانايي انجام ضرب و تقسيم و تفريق را پيدا ميكند و ميتواند خود را از نگاه ديگران ببيند .
مرحله چهارم كه از سن 11  تا  15 سالگي مي باشد  را  دوره عملياتي صوري مي نامد كودكان در اين مرحله هنگاميكه با مسئله اي روبرو ميشوند ميتوانند همه راه حلهاي احتمالي آنرا بررسي كرده و براي رسيدن به يك راه حل سعي كنند .
به نظر پياژه سه مرحله اول رشد عام هستند اما همه بزرگسالان به مرحله عملياتي صوري نمي رسند .

عوامل اجتماعي شدن
1-  خانواده : كه در همه فرهنگها عامل اصلي اجتماعي شدن كودك در دوران طفوليت است . بيشتر كودكان نخستين سالهاي زندگي خود را در درون يك واحد خانوادگي شامل مادر ، پدر و شايد يك يا دو فرزند ديگر سپري ميكنند . اما در بسياري از فرهنگها ، عمه ، خاله ، دايي ، عمو ، نوه ها جزء يك خانواده بوده و مراقبت از كودكان را بر عهده دارند . در بيشتر جوامع سنتي خانواده اي كه فرد در آن متولد ميشود تا اندازه زيادي تعيين كننده موقعيت اجتماعي فرد در بقيه زندگانيش است . با وجود اين منطقه و طبقه اجتماعي خانواده اي كه فرد در آن متولد ميشود بر الگوهاي اجتماعي شدن به شدت تاثير گذارند .

2- گروه همالان :  افرادي كه در درون يك مجموعه سني خاص قرار ميگيرند معمولا در سراسر زندگيشان ارتباطات نزديك و دوستانه برقرار ميكنند كودكان بالاتر از 4 يا 5 سال معمولا  وقت زيادي را در كنار دوستان همسال خود صرف ميكنند . با توجه به نسبت بالاي زناني كه اكنون شاغل هستند و فرزندان خردسالشان در مراكز مراقبت روزانه با همديگر بسر مي برند ، ‌روابط همالان امروز حتي بيشتر از پيش اهميت دارد و مدارس نيز در اينجا تأثير بسيار مهمي دارند .
3-  مدارس : در كنار برنامه آموزشي رسمي چيزي كه بعضي جامعه شناسان آن را برنامه آموزشي پنهان ناميده اند وجود دارد كه يادگيري كودكان را مشروط ميكند . از كودكان انتظار ميرود كه در كلاس نظم و انضباط را رعايت كرده و آرام باشند و به موقع سر كلاس حاضر شوند و اقتدار معلم را بپذيرند و نسبت به آن پاسخگو باشند . گروه همالان اغلب در مدرسه تشكيل مي شوند و نظام طبقه بندي كودكان در كلاسها بر حسب سن تأثير آنها را تقويت ميكند .

4-  رسانه هاي همگاني : روزنامه ها ، مجلات ، نشريات ، كتاب و راديو و تلويزيون از جمله عواملي هستند كه در اجتماعي شدن نقش دارند . رسانه ها نگرشها و بينشهاي مردم را عميقا تحت تأثير قرار ميدهند آنها انواع گوناگون اطلاعات را كه افراد به گونه ديگري كسب نخواهند كرد انتقال ميدهند . امروزه با پيشرفت تكنولوژي ارتباطات الكترونيكي حتي در دسترس كساني كه كاملا بيسوادند و در دور افتاده ترين نواحي كشورهاي جهان سوم زندگي ميكنند امري بديهي است .
5 -  محيط كار : كار در همه فرهنگها زمينه مهمي است كه فرايندهاي اجتماعي شدن در آن عمل ميكنند . محيط كار اغلب تقاضاهاي جديدي را مطرح ميكند كه شايد مستلزم سازگاريهاي عمده اي در شيوه نگرش يا رفتار فرد باشد .

باز اجتماعي شدن 
در بعضي شرايط افراد بزرگسال ممكن است باز اجتماعي شدن را تجربه كنند كه با گسيختگي الگوهاي رفتار و ارزشهاي پذيرفته شده پيشين و به دنبال آن پذيرش ارزشها و الگوهاي رفتار اساسا متفاوت است مشخص مي شود . بازداشتگاهها ، زندان ، بيمارستان رواني  ، پادگانها  يا محيط  ديگري كه فرد  را از دنياي  خارج  جدا كرده و  تابع الزامات  جديد و انضباط سخت مي سازد از جمله عواملي اند كه باز اجتماعي شدن در آنها پديد مي آيد . در شرايطي كه فشار بيش از حدي وجود دارد تغييراتي كه در شيوه نگرش و شخصيت افراد به وجود مي آيد كاملا چشمگير است .



مغزشويي
در مراحل اوليه كساني كه تحت بازجويي اجباري قرار ميگيرند فرد ميكوشد در برابر فشارها مقاومت كند بعد از اين مرحله به نظر ميرسد به مرحله وضعيت كودكانه اي برگشت ميكند باز اجتماعي شدن هنگامي رخ ميدهد كه ويژگيهاي جديد رفتار پديدار شوند كه ابن ويژگيها بر اساس نمونه شخص مقتدر در آن وضعيت يعني بازجو شكل گرفته اند .
دوره زندگي :
1-  كودكي : كودكي مرحله مابين طفوليت و آغاز نوجواني است .
2-  نوجواني : تغييرات زيست شناختي كه با بلوغ يعني مرحله اي كه در آن شخص قادر به فعاليت جنسي بزرگسالي و توليد نسل مي شود همراه است عموميت دارند . نوجوانان اغلب مي كوشند از شيوه هاي رفتار بزرگسالان پيروي كنند اما قانون آنها را به عنوان كودك در نظر ميگيرد .آنها ممكن است تمايل اشتغال بكار داشته باشند ولي مجبورند در مدرسه بمانند .
3 -  بزرگسالي : در گذشته با توجه به مرگ افرا د از راه بيماري ، طاعون يا آسيب ديدگي در ميان همه گروههاي سني بسيار
فراوانتر از امروزه بود و بويژه زنان بر اثر زايمان در معرض خطر زيادي بودند و به سن بزرگسالي مي رسيدند .
4 -  پبري : در جوامع سنتي اغلب اقتدار مردان و زنان معمولا با بالا رفتن سن افزايش مي يافت در برعكس جوامع صنعتي كه پيران فاقد اقتدارند .
5 -  مرگ : به نظر اليزابت كوبلر راس فرايند سازگار شدن با نزديكي مرگ يكه فرايند فشرده اجتماعي شدن است كه چند مرحله دارد . مرحله اول انكار ، مرحله دوم خشم ، مرحله سوم چانه زدن و بعد به حالت افسردگي و سپس آنرا مي پذيرد
اجتماعي شدن و آزادي فردي
از آنجا كه محيط فرهنگي كه ما در آن متولد مي شويم و رشد ميكنيم بر رفتار ما تاثير ميگذارند ممكن است به نظر برسد كه هيچ گونه فرديت يا اراده آزادي براي ما باقي نمي ماند . اين واقعيت كه ما از تولد تا مرگ در كنش متقابل باديگران هستيم مسلما شخصيت ما ، ارزشهايي كه داريم و رفتارهايي را كه مي كنيم مشروط مي سازد . اما اجتماعي شدن مبناي فرديت و آزادي ما نيز هست . در جريان اجتماعي شدن هر يك از ما يك حس هويت شخصي و توانايي انديشه و عمل مستقل پيدا ميكند .