علل و انگیزه های سرقت

سرقت: ربودن خدعه آميز مال غير .برداشتن چيزي از مال ديگري بدون اطلاع و رضايت او.گرفتن و بردن مال و پول کسي به زور يا مکر و فريب را در عرف جامعه سرقت می نامند

سرقت پدیده‌ای نابهنجار است كه در میان تمام جوامع انسانی به شيوه هاي گوناگون وجود دارد. این پدیده در میان اصحاب قدرت به شکلی و در میان اصحاب ثروت به شکلی دیگر بروز می کند. سرقت از باسابقه ترين جرايم بشري است . طبق آمار، پرونده‌های ورودی به قوه قضائیه نشان از صدر‌نشینی سرقت در میان سایر جرائم دارد.
با گذشت زمان شيوه ها و روش هاي سرقت ٬ نوع اموال و اشياء مسروقه و وسايل و ابزار مورد استفاده براي ارتکاب سرقت تغيير يافته به طوري که امروزه برخي از سارقان از آخرين تکنولوژي ها و تکنيک ها براي پيشبرد کار خود استفاده مي کنند.به همين دليل شيوه هاي مقابله و روش هاي برخورد با آنها متناسب با دگرگوني هاي سرقت متحول شده است.

علل و انگیزه های  سرقت را می توان  به  دو دسته عوامل رواني –عاطفي و اجتماعي – اقتصادي تقسیم نمود
الف: علل و انگيزه هاي رواني – عاطفي:
1- فقر عاطفي:
فقر عاطفی از عوامل فردی سرقت است . کودکانی که از اختلالات عاطفی شدید رنج می برند، معمولاً در خانواده هایی رشد یافته اند که در اثر طلاق از هم پاشیده شده یا والدین تربیت مناسبی رابرای فرزندان در نظر نگرفته اند . مرگ یکی از والدین و تبعیض بین فرزندان حالتهایی چون انزوا طلبی ، افسردگی واختلالات رفتاری در کودکان به وجود می آورد واین عوامل به نوبه خود ارتکاب به سرقت را تسهیل می کند .یافته‌های بالبی حاکی از آن است که محرومیت از مهر مادر و جدایی‌های نسبتاً طولانی از او در سنین خردسالی تأثیر بسزایی در بی‌بند و باری و دزدی نوجوانان دارد.
2- ناکامي:
وقتي انسان ميل دارد به هدفي برسد ولي به علت برخورد با مانع يا موانعي چند به آن هدف دست نمي يابد مي گوييم در او ناکامي ايجاد شده است. رابرت مرتن در نظریه بی هنجاری خود می گوید که افراد هر جامعه یک سلسله هدفهای پذیرفته شده فرهنگی را دنبال می کنند که برای نیل به آنها به یک سلسله ابزار ووسایل نیاز دارند . هنگامی که افراد به شیوه های مشروع از رسیدن به هدفها مایوس شوند به نوآوری ، یا طغیان و شورش دست می زنند ، زیرا وقتی در جامعه ای بر هدفها بیش از حد تکیه شود ووسایل رسیدن به این هدفها نادیده انگاشته گردد وقوع سرقت قابل پیش بینی است ، چون سرقت نوعی نو آوری در رسیدن به هدف تلقی می شود .
3- حسادت :
 حسد آرزوي زوال نعمت براي ديگران است.گاه فرد با توجه به عدم امکان دستيابي ٬ به موقعيت و منزلت ديگران رشک و حسد مي برد و چون نمي تواند به مانند صاحبان اموال ٬ مالک آنها شود،دست يه دزدي مي زند.
4- تجربه هاي دوران کودکي:
 کودک دزدی را یاد می‌گیرد و والدین نخستین الگو و سرمشق کودک هستند. چنانچه آنان مرتکب این عمل شوند و یا حتی به شوخی از انجام آن سخن بگویند، طفل آن را می‌آموزد.
 همچنین حوادث تلخ دوران کودکي ممکن است که از فرد شخصيتي ضد اجتماعي بسازد که در بزرگسالي او را به اعمال ضد اجتماعي سوق دهد. چنین فردی از اذیت و آزار دیگران و نیز سرقت اموال آنها لذت می برد ، زیرا وقتی دست به چنین کاری می زند ، گمان می کند انتقام خود را از دنیای بی رحم گرفته است . فروید در این زمینه معتقد است که حس اخلاق ما ناشی از خودداریهایی است که در دوران کودکی می آموزیم و برخی از کودکان به دلایل مختلف این خودداری های را نمی آموزند و فاقد حس اساسی اخلاقند . این افراد که فروید آنها را روان رنجور می نامد  مستعد ارتکاب جرم هستند .

5- احساس ناامنی :
وضعیت مغشوش خانواده ، ستیز ٬اختلاف بین پدر و مادر و رفتار خشونت آمیز والدین از علل مهمی است که نوجوانان را دچار نگرانی و نا امنی کرده و در خود فرو می برد و به کناره گیری از دیگران به ویژه پدر و مادر می کشاند . جوان در چنین شرایطی روابط خود را با والدین گسسته ، گاه در نتیجه فشار یا خواست درونی ناچار می شود برای ارضای نیاز های مادی و معنوی خود یا برای انتقام گرفتن از والدین به خاطرمحدودیتها و سختگیریهای نابجای آنها دست به سرقت بزند .

6- خودنمايي:
برخي از جوانان براي نشان دادن صفت کله شقي و جرات حادثه جويي که براي آنها بسيار ارزشمند است به بزه کاري روي مي آورند. و ظاهراً دست زدن به سرقت برای یک جوان او را در چشم همگان(کسی)می سازد . ازاین رو فرد با موقعیتهای مساعدی برای ارتکاب جرم روبرو می گردد و به دزدی وغارت اموال دیگران دست می زند و اموال مسروقه را با افتخار در اختیار دوستان می گذارد و بدین وسیله با ایفای چنین نقشی نیاز به تعلق خاطر گروهی خودرا برآورده می سازد . در این میان  وضعيت بدني اعم از زشتي يا زيبايي،بلندي يا کوتاهي و يا نقص عضو تاثیر بسزایی در ارتکاب به سرقت دارد .

7- محبت زیاد :
زیاده روی در محبت زیاد نیز مانع رشد و تکامل شخصیت کودک است کودکان ناز پرورده که در محیط خانواده تمام توقعات و خواسته هایشان بدون چون وچرا انجام می گیرد ، در اجتماع نیز انتظار دارند تمام آرزوهای آنان به زودی برآورده شود . درصورت عدم توفیق و روبرو شدن با شکست تصور می کنند که همه بر علیه آنان قیام نموده ، عداوت دارند و در نتیجه ترسو ، خود خواه ، پر مدعا و پر توقع بوده با قبول عضویت در باندهای مختلف سرقت می خواهند از جامعه انتقام بگیرند.


ب : علل اجتماعي – اقتصادي
1- فقر مادي :
 فقر و محروميت مادي از مهمترين عوامل به وجود آورنده سرقت محسوب می شود . بر این اساس افزایش فقر باعث بالا رفتن آمار سرقت می‌شود. در بیشتر موارد انگیزه اولین سرقت در افراد تامین نیازهای مادی است.  برخی از کودکان که زندگی فقیرانه‌ای دارند یا این برداشت را از گذران خود دارند و نیازهای اولیه آنان در حد مطلوبی ارضا نمی‌شود دست به دزدی می‌زنند و این به صورت یک رویه در زندگی آنها شکل میگیرد و در بزرگسالی دیگر نمی توانند و یا حاضر به ترک آن نیستند .
2- فقر فرهنگي :
 فرهنگ نقش اساسي در ايجاد جرم دارد.سارقان اکثراً کم سوادند و در اثر فقدان امکانات رشد فکري ٬ براي پيشرفت و ترقي خود از شيوه هاي ديگر فرهنگي بهره مي برند . همچنین عدم وحدت فرهنگی نیز در بروز سرقت موثر است . نظریه ستیزه فرهنگی در همین راستا است و بیان میدارد در جوامعی که  افراد دارای ریشه های قومی و نژادی مختلفی هستند و وحدت فرهنگی وجود ندارد ٬ وجود الگوهای متناقض و ناهماهنگ و عدم ارائه الگوی روشن به فرد مانع پیشرفت او شده ٬ لذا او به هیچ یک از قواعد احترام نمی گذارد و در چنین شرایطی زمینه بد بزهکاری فراهم می شود
3- شهرنشيني و سکونت در محل هاي جرم خيز :
گسترش مهاجرت به شهرها، پدیده حاشیه‌نشینی و هزینه‌های بالای زندگی در شهرها یكی از دلایل افزایش سرقت در كشور است. در زندگی روستایی به دلیل ساخت خاص اجتماعی و روابط عمیقی كه در آن حكمفرماست، احتمال بروز سرقت كمتر از شهرها است. ساترلند جرم را به آنچه تفاوت ارتباطات نامیده مرتبط می داند او معتقد است که در جامعه ای که خرده فرهنگهای گوناگون وجود دارد برخی محیط ها مشوق فعالیتهای غیر قانونی هستند .
4- معاشرت با دوستان ناباب :
رفتار مجرمانه مانند هر نوع رفتار ديگري آموختني است.از اين رو داشتن دوستان ناباب و تاثير معاشرت با آنها در کشيده شدن فرد به سوي سرقت نقش اساسي دارد. ساترلند در این زمینه می گوید : رفتار مجرمانه مانند هر نوع رفتار دیگری آموختنی است . در تحقیقی که در ایران انجام شده 42 درصد سارقان تحت بررسی دوستان نابابی داشته و 75 درصد آنها با چنین دوستانی رفت و آمد زیاد و طولانی داشته اند
5- بيکاري :
بیكاری و فقری كه به تبع آن ایجاد می‌شود، مهم‌‌ترین دلیل گسترش سرقت است. در همه حال، اولویت انسان تامین نیازهای فیزیولوژیك و مادی‌اش است. وقتی در جامعه‌ای بیكاری افزایش می‌یابد، فقر و اختلاف طبقاتی نیز افزایش می‌یابد و عده‌ای برای برآوردن نیازهای اولیه به راه‌های ناصحیح چون سرقت رو می‌آورند. بیکاری از دو جهت در ازدیاد سرقت نقش دارد ، یکی وجود فرصتهای اضافی و خالی بودن اوقات فراغت و دیگر نداشتن در آمد کافی برای گذراندن زندگی.