انجمن جامعه شناسی ایران
 
علوم اجتماعی - پژوهشگری اجتماعی - دانشگاه آزاد اسلامی اراک
جامعه شناسی آموزش و پرورش
نقش والدین در بهداشت روانی کودکان:
سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی را اینگونه تعریف کرده است:
توانایی کامل برای ایفای نقش اجتماعی، روانی، جسمی می باشد بر اساس این تعریف می توان گفت که بهداشت تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست بلکه شامل فرایند اجتماعی و روانی نیز می گردد.
بهداشت روانی در نظام خانواده: خانواده مهمترین نهاد اجتماعی است که در رشد و تکامل شخصیت افراد تأثیر دارد اهمیت خانواده در این راستا است که کودک را در شبکه ای از روابط عاطفی، اجتماعی، تاریخی و محیط زندگی خاصی قرار دهد. کودک در این محیط ویژگی ها و خصوصیاتی را از والدین به ارث می برد و پدر مادر با ایجاد فضای مناسب زمینه رشد و بروز استعداد و پیشرفت کودکان را فراهم می کند.
خانواده وظیفه دارد نیازهای مادری و معنوی کودک را به طوری فراهم کند که بهداشت جسمی و روانی او تضمین شود تقلید او از پدر و مادر به او اجازه می دهد که رفتارها و نگرش های مناسب با هویت جنسی و در نتیجه با انتظارات محیطی و موفقیت اجتماعی خانواده ای که در آن زندگی می کند همسان باشد. خانواده با الگو قرار دادن مولفه های اجتماعی در فرایند اجتماعی شدن به کودک یاد می دهد که چکونه با کودک رفتار کند و چگونه با اجتماع سازگار کند و چگونه توانایی هایش را بر اساس شرایط محیطی و نیاز جامعه تطبیق دهد بر این اساس این جامعه یا این محیط در بهداشت روانی سالمی به سر می برد.
پنج قاعده کلی برای والدین در رابطه با بهداشت روانی کودک:
1. برای ابراز محبت به فرزندان خود تردید نکنید.
2. برای بازی کردن با آنها وقت بگذارید.
3. به فعالیتهای آنها و حتی دوستانشان علاقه نشان دهید.
4. والدینی که فرزندان خود را به آغوش می گیرند و به انها محبت می کنند بهداشت روانی و پایه های آن را در این بچه ها تقویت می کنند.
5. برای فرزندان خود الگوی خوبی باشید ودر مقابل فرزندان خودمان احساس مسئولیت داشته باشیم.
اهمیت مطالعه جامعه شناسی آموزش و پرورش: (مهم)
انسان در ارتباط با عناصر اطراف خود قادر به رفع نیازهای اجتماعی است. در این روند پدیده ها و نهادهای اجتماعی به وجود می آید و زندگی انسانها پیوسته در ارتباط با همین نهادهای اجتماعی است آموزش و پرورش یکی از این نهادهای اجتماعی است که ماهیت انسانی تکوین شخصیت فرد و زندگی اجتماعی فرد رابطه مستقیم دارد و با هر تغییر و تحول و دگرگونی در تعامل است. آموزش و پرورش نهادی است اجتماعی که در ارتباط با سایر نهادهای اجتماعی عمل می کند و از آنجا که کار جامعه شناسی مطالعه نهادهای اجتماعی و چگونگی پیدایش و سیر تکوینی آنهاست از همین جاست که جامعه شناسی و مطالعه نهاد آموزش و پرورش اهمیت پیدا می کند. در نگاه هانری ژان جامعه شناس آموزش و پرورش چنین تعریف شده است.
آموزش و پرورش مطالعه نهادها و روابط اجتماعی در ارتباط با آموزش و پرورش رابطه ناگسستنی است و می توان دین، خانواده، سیاست، اقتصاد، هنر و وسایل ارتباطی جمعی تکنولوژی و غیره را با نام دارد که در بحث مطالعه نظام اجتماعی موثر می باشد. از نگاه دورکیم نیز که یکی از صاحبنظران مطرح در علم جامعه شناسی آموزش و پرورش بوده می توان به این نکته اشاره کرد. آموزش و پرورش منشأ ماهیت اجتماعی دارد.
و اینگونه تعریف می کند جامعه شناسی آموزش و پرورش را:
آموزش و پرورش فعالیتی است که توسط نسل هایی بزرگسال بر روی نسل هایی که وارد زندگی اجتاعی نشده اند صورت می گیرند و هدفش ایجاد و رشد پاره ای از ویژگی ها یا اوضاع و احوال جسمی، فکری و اخلاقی است که جامعه سیاسی به طور کلی و محیط خاص کودک از آن انتظار دارد.
می توان گفت که نقش علوم اجتماعی و آموزش و پرورش بعد از جنگ جهانی اول (1914-1917) یعنی زمانی که بسیاری از دولتهای اروپایی اعلام کردند.
آموزش عمومی تا متوسطه اجباری است در این شرایط 4 واقعه عمده به وجود آمد که در جهت گیری آموزش به طرف علوم اجتماعی به ویژه جامعه شناسی موثر بوده است:
1-آموزش عمومی: تعلیم و تربیت آموزش عمومی و تعمیم آموزش عمومی لزوماً تفاوت اساسی بین آموزش و پرورش را موجب شده است این تفاوت و تمایز کلاسیک از یک طرف نشان دهنده آن است که آموزش اجباری نمی تواند بدون پرورش یا آموزش اجتماعی صورت گیرد. در حقیقت آموزش و پرورش دو روی یک سکه است وقتی کودک مراحل تکوینی شخصیت خود را طی می کند در ارتباط با خانواده یا سایر گروه های نخستین می آموزد که چگونه رفتاری داشته باشد و در مرحله بعدی به مدرسه راه پیدا می کند و تحت آموزش رسمی قرار می گیرد و در عین حال تربیت هم می شود و به عبارتی پرورش می یابد. به عنوان مثال فرایند احترام به بزرگترها یا وقت شناسی با شرکت در کارهای گروهی یعنی آموزش و پرورش با هم اتفاق می افتد اما اجباری شدن آموزش عمومی به معنی قرار گرفتن افراد در یک نظام رسمی سازمان یافته مدرسه ای است. که ظاهراً بین پرورش به معنی اجتماعی شدن که از طریق آن فرد به وظایف، قواعد، ارزش ها و آداب و رسوم اجتماعی نائل می شود و آموزش رسمی که فرد در جریان یک نظام رسمی، مدرسه ای به آموزش عمومی می پردازد.
بنابراین می توان گفت از اوایل قرن بیستم نهاد مدرسه به عنوان یک نهاد آموزشی با شیوه ای سازمان یافته بسیار منظم در حد وسیع رشد پیدا کرد و برنامه ها، سازمان و تشکیلان آن فرایند تربیتی و ارتباط آن با سازمانهای دیگر اثر مهمی را در تکوین حیات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی داشته است یعنی در کنار آموزش عمومی تکامل رفتار اجتماعی نیز تحقق پیدا کرده است.
2- سازمان های آموزشی: در جریان تحول آموزش و پرورش از اوایل قرن بیستم نهاد آموزش به صورت یک سازمان اجتماعی پدیدار شد. آموزش عمومی که در واقع باید آن را آموزش ملی نامید شکل گرفت و در چارچوب نظام سلسله مراتب سازمانی سازمان ها تشکیلات متعددی از قبیل سازمانهای آموزشی، کتب درسی، برنامه ریزی، ارزشیابی،  آموزش متوسطه، ابتدایی و ... شکل گرفت به طوری که با گسترش روز افزون آموزش و پرورش دموکراسی نقش عمده ای تری در آن پیدا می کند.
3- دگرگونی نقش خانواده: خانواده تا قرن نوزدهم مسئولیت تربیت کودکان را بر عهده داشته و محل امنی برای کودکان بوده مادر مسئولیت زیادی را بر دوش داشته است مانند پرورش بچه، پر کردن اوقات فراغت، پرورش ذوقی، سلامت فکری و جمعی مهمتر از آن خانواده به صورت گسترده نظام اجتماعی پرورش آن را بر عهده داشته و زمانی بوده که تعلیمات عمومی به عنوان پرورش اجتماعی اجباری بوده همین عامل باعث شد که بسیاری از وظایف خانواده به بیرون از خانواده منتقل شود و مدارس و موسسات آموزشی این وظایف را برعهده بگیرد. آموزش، بهداشت، پیشگیری، تربیت، جهت گیری تحصیلی، راهنمایی شغلی و ... از جمله مواردی است که مستقیماً بر عهده آموزش گذاشته شد. بدین ترتیب از ابتدای قرن بیستم خانواده تمرکز تربیتی خود را از دست داد و نهاد آموزش و پرورش نقش اصلی را در این تمرکز پرورش و تربیت بر عهده گرفت.
4-اوج گیری انقلاب صنعتی: در این دوره یا در اوایل قرن بیستم به ویژه بعد از جنگ جهانی اول و در پی انقلاب صنعتی قرن 18 و 19 تحولات صنعتی در زمینه تکنولوژی باعث شد که نظام آموزش و سازمانهای تابع آن به سمت شکل گیری سازمانهای اداری، حرفه اق، تکنیکی سوق پیدا کند و آموزش و پرورش در اینجا برای رسیدن به این مهم نقش عمده ای در تربیت کارکنان سازمانی و مدیران اداری، متخصصین فنی و شاغلین این حرفه ها ایفا کنند. مطالعه سازمانهای آموزش نقش آموزش و پرورش در تحولات اجتماعی فنون آموزش ناشی از این روند تحولی تحول جمعیت و گسترش مدارس رسمی به تناسب افزایش جمعیت و فرایند شهری شدن از جمله مباحثی است که در چارچوب نهادهای اجتماعی و در حیطه مطالعه جامعه شناسی است بر اساس چنین ملاحظاتی است که جامعه شناسی آموزش و پرورش به منزله یکی از رشته های مهم جامعه شناسی شکل می گیرد و با کاربرد روش های تحقیقی مشخص به مطالعه تحولات جامعه در زمینه های مختلف و رشد جمعیت و رابطه آن با آموزش و پرورش می پردازد.
محتوا و روش جامعه شناسی: (مهم)
در جامعه شناسی واضح ترین شکل در4 بخش اصلی مورد تحلیل قرار گرفته است:
1.    تحلیل جامعه شناختی: در این روش پژوهش جامعه شناختی به منزله کاربرد آن برای تحلیل ساختار و کارکردهای فرهنگی جامعه صورت می گیرد.
2.    واحدهای نخستین زندگی اجتماعی: در این مرحله موضوعاتی مانند شخصیت یعنی گروه ها، جامعه و ماهیت اجتماعی این ها مورد بررسی قرار می گیرد.
3.    نهادهای اجتماعی در این تحلیل روابط ساختمند اجتماعی نظیر خانواده، دین، مذهب، اقتصاد، هنر مورد تحلیل قرار می گیرد.
4.    فراگردهای اجتماعی و بنیادی: در این مرحله مباحثی از جمله تعاون اجتماعی، تضاد اجتماعی، نظارت اجتماعی، تعلیم اجتماعی، یگانگی اجتماعی، کجروی اجتماعی و ارتباط اجتماعی مورد تحلیل قرار می گیرد.
مفهوم نهاد و سازمان در آموزش و پرورش:
نهادهای اجتماعی عبارتند از بررسی رابطه ها، واقعیت ها و شیوه های سازمان یافته ای از الگوهای رفتاری و مدلهای فرهنگی که در روند تحول جامعه به وجود می آید. نهادهای اجتماعی در واقع بر اساس نیاز انسان در سیر تکوینی جامعه پدیدار شده اند و پاسخگوی نیازهای انسان نیز هستند. بنابراین می توان گفت: انواع نهادهای اجتماعی از جمله، خانواده، سیاست، فرهنگ، آموزش، اقتصاد را می توان نام برد که بر اساس کارکرد جامعه انسانی که برای برآورد نیاز انسان شکل گرفته است تا بتواند فرآیند آموختن، مهارتها و اجتماعی شدن، فرهنگ پذیری در سطوح و ابعاد زندگی اجتماعی به جامعه پاسخگو باشد از جمله نهادی مثل آموزش و پرورش که تحول هیچ جامعه ای بدون آن امکان پذیر نمی باشد. اما سازمان های اجتماعی در انجام هدفهای نهادها به وجودمی آید که در تعریف آن می توان گفت: سازمان واحدی است اجتماعی که با آگاهی ساخته و بازسازی شده تا میل به هدفهای مشخص ممکن شود بنابراین در رسیدن به اهداف در هر نهادی سازمان به وجود می آید.
شکل گیری نهاد آموزش و پرورش:
در مبانی جامعه شناسی آموختیم که جامعه شناسی علم مطالعه نهادهای اجتماعی و چگونگی سیر تکوینی آنها و نقش آنها در جامعه بنابراین آموزش و پرورش یکی از نهادهای اجتماعی است یعنی واقعیتی است که در اثر نیازهای انسان در رابطه با یکدیگر در سیر تحولات اجتماعی شکل گرفته و تحول پیدا کرده است. بنابراین می توان گفت آنچه که نظام اجتماعی شدن را در فرایند فرهنگ پذیری به کودکان یاد می دهد کارکردهای نظام آموزش و پرورش می باشد می توان گفت بر این اساس به تاریخچه تحول آموزش و پرورش می بایست به صورت علمی پرداخت:
1-نگاه دوررکیم به آموزش و پرورش:
در نگاه دورکیم آنچه که مطرح می باشد فرایند اجتماعی پذیری و فرهنگ پذیری است چرا که پرداختن به این موضوع نیاز به بررسی ساختار آموزش نظام آموزش و پرورش می باشد. بر این اساس آنچه که جامعه شناسان امروزی را داشته است تا به مفاهیم آموزش و پرورش به صورت علمی وادار سازد پرداختن به نظام ساختاری آموزش در جامعه است.
2-دیدگاه کندرسه و نظام کلی آموزش و پرورش:
در سال 1743 کندرسه در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد وی تحصیلات مقدماتی را در مدارس دینی گذراند در 16 سالگی رساله خود را با موضوع ریاضیات نوشت.
به اعتقاد او آموزش از اصول مسلم عدالت اجتماعی است. به اعتقاد کندرسه طرح آموزش به پنج مرحله تقسیم می شود:
1-    مرحله اول: مدارس ابتدایی
2-    مرحله دوم: راهنمایی
3-    مرحله سوم: مدارس مطالعاتی
4-    مرحله چهارم: مدارس عالی
5-    مرحله پنجم: انجمن ملی علوم و هنرها
یکی از ابتکارات مهم کندرسه تشکیل کلاسهای آموزش بزرگسالان بود.
3- دیدگاه هربارت و تقدم آموزش و پرورش: یکی از مشهورترین مربیان آلمانی بوده و از فلاسفه اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 بوده فهم افکار وی در درک نظرات آموزشی او اهمیت بسزایی داشته.
او معتقد است استعداد مادرزاد وجود ندارد و اصولاً روح انسان در اصل هیچگونه تمایل، احساس و اندیشه ندارد کودک در آغاز تولد فاقد اراده میل به عمل و مکاشفه ذهنی است وی در پاسخ به منتقدین نظر خود نسبت به نفی شعور انسانی می گوید شعور در نظر من همه چیز و هیچ است.
همه چیز است زیرا: در محلی قرار دارد که همه اعصاب به آنجا منتهی می شود و هیچ است زیرا: با وجود اشغال بهترین موقعیتها در بدن انسان حکم صحنه نمایش خالی را دارد. بنابراین از نظر هربارت افکار به تدریج از خارج در ضمیر کودک نقش می بندد پس آموزش و پرورش از نگاه ایشان عبارتند از جمع آوری و ذخیره کردن اطلاعات و  و معلومات در ذهن کودک و آموزش همیشه مقدم بر تربیت است. از نظر او نخستین اصل انفرادی بودن موجودات می باشد و اعتقاد دارد هر فرد دارای خصوصیات و شرایط منحصر به خود می باشد.
بنابراین نمی توان همه افراد را یکنواخت تربیت کرد پس بنابراین معتقد بود 2 نوع مکاشفه ذهنی وجود دارد.
1-مکاشفه آزاد که این مکاشفه از راه تحصیل به دست می آید و به عنوان مکاشفه دوم لحاظ می شود. در مکاشفه از راه تحصیل کودک ماهرانه به وسیله معلمان به کشف زندگی می پردازد به اعتقاد وی اگر آموزش موجب جهش فکری و تحریک علاقه مندی کودک نشود مفید فایده نخواهد بود بنابراین باید به هر صورتی که باشد علاقه و ذوق کودک برانگیخته شود.
بالاخره هربارت در روش تربیتی خود به آزادی عمل وسیع معتقد است اعتقاد داشت که اگر کودک را به حال خود بگذارید خیلی زودتر و سریعتر با محیط منطبق خواهد شد هرگونه مراقبتی باید دورا دور صورت پذیرد. هربارت برخلاف روسو کودک را برای آینده و ورود به زندگی اجتماعی تربیت می کند و می گوید ما بچه ها را دوست داریم و در وجود آنها مردان فردا را جستجو می کنیم.
4- دیدگاه روسو در آموزش و پرورش:
در سال 1712 در سوئیس به دنیا آمد از فلاسفه مشهور قرن 18 بود او معتقد است که انسان طبیعتاً و ذاتاً پاک و درست است ولی در جامعه و در ارتباط و معاشرت با دیگران است که به        آموزش و پرورش است که هدف آن تأمین سعادت فرد می باشد باید بر اساس طبیعت         کودک استوار باشد می توان گفت در افکار روسو آموزش باید تابع روش طبیعی باشد در واقع اساس نظریه تربیتی جدید است که بعدها در نظریه پردازانی همچون جان دیوئی و دیگر نظریه پردازان مطرح است چرا که روسو با مفهوم وظیفه و تکلیف برای نظام آموزش و پرورش به عنوان مفاهیم ساختاری یاد می کند.

آموزش و پرورش در جامعه شناسی دورکیم:
فعالیتی است که نسل بالغ درباره نسلی که هنوز برای حیات اجتماعی نارس است به جا می آورد. موضوع این فعالیت عبارتند از: برانگیختن و پرورش افکار و معانی و شرایط مادی و معنوی که مقتضای حیات اجتماعی است. در جامعه سیاسی و محیط خصوصیست که کودک برای زندگی در آن آماده می شود. بنابراین نقش آموزش و پرورش که کودکان را هنوز اجتماعی نشده اند متناسب با نظام اجتماعی بار آورد و با محیط خاص اجتماعی هنجار و رسوم و عادات مقتضی مجهز سازد.
دورکیم از جمله جامعه شناسانی است که به آموزش و پرورش توجه کرده است و تحلیل های مختلفی انجام داده است. 1958 دورکیم معتقد بود که پدیده های جامعه شناسی باید به مطالعه وقایع یا حقایق اجتماعی بپردازد که حقایق اجتماعی را باید به عنوان جبر تلقی کرد.
به تعریف او واقع اجتماعی آن است که در عین داشتن وجوه مستقل و مشخص از تظاهرات فردی در سراسر جامعه معینی شکل گرفته باشد. از لحاظ دورکیم امور با حقایق اجتماعی وسیله ای برای رفتار اجتماعی بوده و به حقایق فردی یا روان شناختی تغییر پذیر نیستند. حقایق اجتماعی در بیرون از آن شکل می گیرد و در قید و بندی در آن اعمال می شود و جامعه وجود مستقل از افراد دارد و فرد در جامعه ای متولد می شود که بیش از او سازمان یافته است و در نتیجه تحول شخصی او را شکل می دهد.
او می گوید: انسان محصول جامعه است و حالت های جامعه را در حالت افرادی که بدان تعلق دارد بازتاب پیدا می کند. به این دلیل که آموزش و پرورش و جامعه با هم پیوند نزدیک دارند به عبارتی دیگر هر جامعه نظام آموزش و پرورش متناسب با ساختار و زمان خود پدید می آورد. حتی هر طبقه اجتماعی محلی ویژگی های آموزش وپرورش مناسب خود را به وجود می آورد.
برداشت دورکیم از آموزش و پرورش:
از مفهومی که برای انسان قائل است ناشی می شود به نظر او انسان در اصل یک موجود زیستی است. بنابراین ضرورت دارد برای اینکه در جامعه زندگی کند اجتماعی باشد. لذا آموزش و پرورش فرایند یادگیری راه و رسم زندگی اجتماعی را در اجتماع بدنبال دارد. پس از نگاه دورکیم آموزش و پرورش وسیله سازمان دهی خود فرد، اجتماع و نهایتاً به شخصیت و تولد اجتماعی شخص تعبیر می شود.
به بیان او هر جامعه انسانی مستلزم همبستگی است. برداشت او ازآموزش و پرورش یعنی پیدایی احساس در مردم که همه آنها اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند و با یکدیگر پیوند دارند ولی از لحاظ فرهنگی تفاوت دارند.
(مهم) بنابراین دورکیم دو نوع همبستگی را مطرح می کند.  1- مکانیکی    2- ارگانیکی
1-همبستگی مکانیکی: از راه همانندی است و هنگامی که این شکل از همبستگی بر جامعه مسلط باشد افراد جامعه چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند. آنان اعضای یک اجتماع واحدند. همانند و احساس واحد دارند چرا که به ارزش ها وابسته اند و مفهوم مشترکی از تقدس دارند جامعه از آن منسجم است که افراد تمایز اجتماعی پیدا نکرده است.
2-همبستگی ارگانیکی: زمانی ارگانیکی است که اجماع یا توافق اجتماعی یعنی وحدت انسجام یافته اجتماعی در آن نتیجه تمایز اجتماعی افراد با همبستگی ارگانیکی است و این حاصل تمایز اجتماعی افراد با هم است و یا از راه این تمایز بیان می شود. افراد دیگر همانند نیستند بلکه متفاوت و استقرار اجماع اجتماعی تا حدی نتیجه وجوه همین تمایز است. همبستگی ارگانیکی به عنوان ویژگی جوامع جدید همبستگی پیچیده ای از روابط قراردادی بر اساس تعلق و قانون تشکیل یافته است.
همبستگی از دیدگاه دورکیم از جوامع مختلف در ارتباط با آموزش و پرورش:
1- جوامع ابتدایی            2- جوامع پیشرفته
1-جوامع ابتدایی: جوامع متجانس است که در آن افراد کورکورانه از اعتقادات ارزش ها و رسوم رایج پیروی می کنند همانندی های زیادی میان آنها مشاهده می شود. اجبارها، لزوم های خانوادگی گروه و قومی دامنه و حدود رفتارها را تعیین می کند. در این جامعه فعالیت های گروه و اجتماعی تنوع چندانی ندارد و افراد اخیراً در همه امور و فعالیت ها مشارکت و همکاری می کنند. در مجموع می توان گفت در جامعه ابتدایی هر فرد رفتار دیگران را سرمشق قرار می دهد و در هر کاری به طرز ماشینی از دیگران تبعیت میکند. به اعتقادات و آداب و رسوم و باور دیگران گردن می دهد و در نتیجه یک سلسله روابط ساده بر رفتار اجتماع حاکم و بر رفتار اجتماعی برخوردار است. در چنین جامعه آموزش و پرورش بدون قصد قبلی و هدف و بدون نقشه آگاهانه از طریق خانواده و روابط رایج میان نسل بالغ و سالمند و نسل جوان و نارس عمل می شود.
2-جوامع پیشرفته: جامعه نامتجانس است. همانندی و همفکری در بین افراد تضعیف شده و تفاوت های فراوانی میان آنها به وجود آورده و لیکن این تفاوت ها که حالت مکمل دارد موجب کمال جامعه می شوند. در این جامعه که از ساختار روابط پیچیده برخوردار است در جامعه های جدید پیچیدگی روابط و تخصصی شدن کارها و کارکردهای نهادها و سازمان های اجتماعی نهادهایی نظیر دین و خانواده قادر به ایفای نقش های آموزش مورد نیاز جامعه نیستند. به عبارتی دیگر در نظام پیچیده ارگانیکی آموزش و پرورش افراد جامعه از طریق مشارکت مستقیم آنان در زندگی اجتماعی آنگونه که درج امعه ساده اتفاق می افتد غیر ممکن است.
آثار تربیتی دورکیم: (مهم)
عبارتند از:
1.    شناخت و تشخیص واقعیت های اجتماعی آموزش و پرورش و کارکرد جامعه شناختی آنان
2.    شناخت و تشخیص روابط میان آموزش و پرورش و تغییر اجتماعی فرهنگی
3.    تحقیق و مطالعه تطبیقی و میان فرهنگی درانواع گوناگون نظام های آموزش و پرورش
4.    پژوهش درباره کلاس درس و مدرسه به عنوان یک نظام اجتماعی پویا و در حال پیشرفت

16/9/90
نظم اجتماعی در نظام اجتماعی و آموزش و پرورش:
نظام اجتماعی که در آن نقش اجتماعی افراد و نه خود افراد مورد بررسی قرار می گیرد از این رو می توان گفت نظم اجتماعی با مفاهیم دیگری مانند انگیزه، ارضای فردی و معیارهای اخلاقی مورد استفاده قرار می گیرد از طرفی می توان بدون در نظر گرفتن نظام های فرهنگی و شخصیتی کنش متقابل اجتماعی را مورد مطالعه قرار داد به عبارتی دیگر جامعه، فرهنگ و شخصیت اگرچه از نظر تجربی نامتمایز می باشد و لکن از نظر تحلیلی و تئوری از یکدیگر قابل تشخیص هستند نظام اگر بر رفتار معطوف به هدف دلالت کند. نظام کنشی است بنابراین در نظام کنشی از طریق فرایندهای نمادی برانگیخته می شود و هدایت صورت میگیرد و تعادل خواهد داشت.
در نظریه پارسونز 3 نظام کنشی وجود دارد که با عطف به واژه های شخصیت، فرهنگ و جامعه از یکدیگر متمایز کرده است. نظام اجتماعی به نظام فرهنگی بر می گردد. می توان گفت شالوده نظام اجتماعی، نظام فرهنگی است بنابراین برای دستیابی به نظام اجتماعی می بایست شناخت فرهنگی و آگاهی فرهنگی را در جامعه به خصوص نهادی مثل آموزش و پرورش نهادینه کرد چرا که وظیفه اصلی نظام آموزش و پرورش آگاهی بخشی و شناخت مولفه های نظم اجتماعی است و شناخت مولفه های نظم اجتماعی بدون شناخت عناصر نظام فرهنگی میسر نمی گردد چراکه نظام اجتماعی به نظام فرهنگی ارتباط دارد. زیرا ساختار نظام اجتماعی مبتنی بر الگوهای نهادی شده فرهنگ هنجاری است و چارچوب مرجع کنش است از سوی دیگر نظام اجتماعی با نظام کنشی شخصیت ارتباط پیدا می کند چرا که واکنش های افراد نیز چیزی جز الگوهای مشترک فرهنگ هنجاری نیست.
به طوری که پارسونز در کتاب ساخت کنش اجتماعی می گوید 3 نظام مذکور (شخصیت، فرهنگ و جامعه) در ارتباط با یکدیگر مفهوم پیدا می کند. محتوی واقعی یک نظام اجتماعی در نظر پارسونز همان ساخت کنش اجتماعی است به عبارتی از دیدگاه پارسونز یک نظام اجتماعی قبل از هر چیز و در نخستین برخورد شبکه ای از روابط متقابل میان افراد و میان گروه هاست و عوامل زیادی را به هم پیوند می زند به عبارتی دیگر هر عامل در یک نظام اجتماعی به ویژه از دید کنش متقابل آن با دیگر عامل ها در نظر گرفته می شود.
 بنابراین کنش متقابل اجتماعی 3 عنصر را در بر می گیرد: (مهم)
عنصر اول: انتظارات متقابل میان عامل ها یعنی عامل معینی مانند خود از عامل دیگری که دراینجا دیگری خوانده می شود انتظار دارد که در فلان موقعیت مشترکشان به این صورت یا بدان صورت رفتار کند در همان حال خود می داند که در رابطه با موقعیت مشترک دیگری نیز انتظاراتی دارد.
عنصر دوم: ارزش ها و هنجارهایی وجود دارد که بر رفتار عامل ها حاکم است یا فرض می شود در واقع انتظارات متقابل در گروه متکی بروجود هنجارها و ارزشها است وجود هنجارها یا ارزشهای مشترک مسئله ای نیست خود می داند دیگری را هنجارهایی هدایت میکند و دیگری می داند که هنجارهای خود را در جهت هدایت می کند.به عبارت دیگر به دلیل نقش های شناخته شده رفتار دیگری می داند و می تواند پیش بینی کند که دیگری در یک وضعیت مفروض به گونه معینی عمل خواهد کرد.
عنصر سوم: ضمانت اجرائی یا پاداش یا تنبیهی که خود و دیگری در صورت عدم برآوردن انتظار متقابل نصیبشان خواهد شد.
به نظر پارسونز این 3 عامل یعنی انتظارات، هنجارها و تضمین ها عناصر تشکیل دهنده نقش ها در کنش متقابل هستند و در بردارنده عامل های نقش هستند. زیرا تنها از طریق نقش ها توسط نقش ها است که عاملان می توانند با یکدیگر ارتباط متقابل داشته باشند به طور کلی از دیدگاه پارسونز هر خرده نظامی (محیط) خرده نظام دیگری است بنابراین هر یک از خرده نظام ها با 3 خرده نظام دیگر در مبادله اند و با آنها در کنش متقابل نظام شخصیتی نیز براینظام اجتماعی از اهمیت اساسی برخوردار است. آنچه که نظام اجتماعی از نظام شخصیتی تلقی می کند مجموعه تمایلات و گرایش هایی است که عامل را به سوی رفتار مناسب با منافع نظام (جامعه پذیری، درونی شدن هنجارها، ارزش ها و ایدئولوژی ها) سوق می دهد بالاخره نظام اجتماعی به مدد نظام فرهنگی ارزش ها و فرهنگهایی را در ایجاد همبستگی، وفاداری به نظام و نظارت بر آن دخیل هستند جذب می کند و این نظر پارسونز که نظام کنش اجتماعی به عنوان یک مجموعه دارای وحدت است.
نقش آموزش و پرورش در وحدت اجتماعی:
وحدت یا همسازی اجتماعی همان ارتباط میان اهداف نهادی شده از یک سو و ابزارهای نهادی شده از سوی دیگر است به اعتقاد مرتون که با تأکید بر اهداف نهادی شده و ابزار دست یافتن به آن و نیز مشخص کردن تعاریف و اصطلاحاتی که موفقیت باید توسط آنها سنجیده شود آن چیزی را که پایه گذاری می کند که نظام یا سیستم می نامد. بنابراین وحدت مرحله ای است که روابط میان اجرای یک نظام را مشخص می کند دراین معنی مرتون به صورت مستقیم به مسئله کج رفتار توجه نداشته بیشتر می خواهد کل نظام را تبیین کند.
مفهوم نقش و تأثیر آن در روانشناسی شخصیتی:
نقش معانی متفاوتی دارد یکی از متداولترین مفاهیم آن مرتبط با اعمالی است که هر فرد به تناسب پایگاهی که در جامعه دارد انجام می دهد هر فرد در هر جامعه ای که زندگی می کند دارای یک پایگاه اجتماعی است این پایگاه های اجتماعی او را موظف می کند که وظایفی را بر عهده داشته باشند و به همان مناسبتها حقوق بر او تعلق می گیرد و از مزایایی برخوردار می شود. نقش اجتماعی مولف رفتاری است که هر کس با توجه به مقام و پایگاه اجتماعی فرد حق دارد از او انتظار داشته باشد. مفهوم نقش در ابتدای قرن بیستم توسط هربرت مید و هارتون عنوان شد بطوری که امروزه مفهوم نقش به عنوان ابزاری با ارزش و روانشناسی شخصیت افق هایی را در برابر محققان انجام می دهد.
به نظر مید انسان به کمک زبان می تواند اجزای مختلف رفتار اجتماعی را که در آن شرکت می جوید جز وجود خود سازد و روابط خویش را با فعالیتهای اجتماعی تحت نظارت خود درآورد.

کاربرد نقش در تدوین شخصیت:
برای تکوین شخصیت آگاه یا شخصیت اجتماعی فرد مجبور است نقش های زیادی ایفا کند بر این اساس شخصیت فرد در فرایند تحولات اجتماعی ظهور پیدا می کند بنابراین در بطن زندگی که عمده ترین مظاهر آن فعالیتهای اجتماعی است، رشد می یابد.
 به اعتقاد مید می توان عمده ترین مظاهر که فعالیتهای مختلف اجتماعی در فرآیند آنها شکل می گیرد و جامعه رشد پیدا می کند:
1-اصالت واکنش های انسانی    2- رمز و اشاره حرکات و زبان        3- تأثیر تقلید.
4- نقش بازیها در رشد شخصی تکودکان
1-اصالت واکنش های انسانی: به نظر مید در فرایند حیات 2 نوع سازمان وجود دارد. نخست: سازمان که مبتنی بر ویژگی های زیست شناسی در غریزه انسان استوار است و دوم: سازمان اجتماعی که بر اساس تلفیق و سازگاری فرد با موقعیت ها استوار است در انسان بر خلاف سایر موجودات حرکات دیگری با ضمیر فرد در می آمیزد و این آمیزش شکل و وجه نظر پیدا می کند. به اعتقاد مید وجدان و ضمیر خودآگاه از آنجا حاصل می شود.
2- رمز و اشاره حرکات و زبان: (رمز اشاره آن حرکات زنبور) می توان گفت رمزها در فرایند شکل گیری سازمان اجتماعی نقش تعیین کننده ای دارد چرا که واکنش فرد در مقابل رفتاری که برای کنش های اجتماعی صورت می گیرد. همراه با ایما و اشاره است. بنابراین نحوه انتقال رمزها می بایست با یک فرایند فرهنگی و اجتماعی صورت بگیرد. بنابراین انجام اعمال آگاهانه در موقعیت اجتماعی معین در واقع مبتنی بر امکان عکس العمل های فرد دیگری است و درونی ساختن واکنش های او را به دنبال دارد تا شخص بتواند رفتار خود را بر اساس واکنش های دیگری زیر نظارت و کنترل خویش درآورد.
3- تأثیر تقلید: مید معتقد است که در برابر یک تهدید ممکن است کسی به تهدید و مقاومت بپردازد یا فرار کند. مید نمی پذیرد که به عبارتی دیگر اولاً تقلید بر پایه یک غریزه ساده استوار نیست. ثانیاً آنچه که وجود دارد پدیده تقلید است نه غریزه در مورد انسان کنش و واکنش به خاطر مبادله نقش ها وبه دلیل وجود قدرت تفکر و تجسم بسیار پیچیده است یعنی انسان به خاطر تفکر خود می تواند خویشتن را به جای دیگری قرار داده.
4-نقش بازیها در رشد شخصیت کودکان: شخصیت اجتماعی فرد به خاطر ایفای نقش های اجتماعی تحلیل می یابد کودک به تدریج زبان را فرا می گیرد و به وسیله تمریناتی که در خودی ساختن انجام می دهد نقش دیگران را بر عهده گرفته و رفتار خود را معنادار می سازد انواع بازیها به کسب این مهارتها و شکل گرفتن رفتار اندیشمندان کمک فراوانی می کند به نظر مید وظیفه اصلی بازی نزد کودک ایفای نقش و تکوین شخصیت اجتماعی است و تمرین آزاد در مناسبات و رواب تکوین شخصیت اجتماعی است و تمرین آزاد در مناسبات و روابط گروهی است در اینجا مید به 2 نوع بازی اشاره می کند:
1-    بازی نوع اول را می توان به بازی آزاد یا ساده تعبیر کرد
2-    بازی دوم بازی مشتمل بر بازی سازمان یافته است.

23/9/90
انواع تجربه های آموزش و پرورشی در زندگی اجتماعی:
همه کودکان، نوجوانان، جوانان، بزرگسالان به طور مداوم از طریق تماس و ارتباط با یکدیگر با نهادهای اجتماعی با اشیا و رویدادهای محیط زندگی خود در معرض اموزش و پرورش قرار می گیرد. بخشی از این آموزش یا فرایند آموزش ایجاب می کند که مردم واقعیتها و امور اطراف خود را بپذیرند.
بخش دیگر با نفوذ در نگرشهای سنتی دیگران، عادتها، باورهای فرهنگی، بازسازی آنها درزندگی معاصر اتفاق می افتد بر این اساس انواع تجربه های نامنظم اجتماعی رامی توان به اختصار نام برد:
1-خانه و خانواده: یکی از مهمترین تجربه هایی که انسان در فرایند زندگی اجتماعی با برقراری روابط گوناگون با اعضای خانواده برقرار می کند و تمامی قصه ها، سرگرمی ها، جشن ها، سوگواریها و فرایند اجرای آنها هنوز هم مهمترین و قویترین مولفه انتقال آموزه های اجتماعی است.
2-همسایگان و اهل محل: در این مرحله خانواده ها با انجام رسوم و رفتارهای اجتماعی در گروههای محلی (کوچه، محله) و انواع فعالیتهای فرهنگی در انتقال تجربه ها و پاسخگویی به یک سری نیازهای فرهنگی و شکل گیری آنها و از همه مهمترن پردازش آنها موثر واقع می شود کودک از طریق کنش و واکنش با محرکهای پیرامون خود در کوچه، محله مورد تعلیم و تربیت قرار می گیرد.
3-بازیها: در انواع بازیها چه رسمی و غیر رسمی با هر سهمی که در بازیها داریم چه فعال و چه غیرفعال، تأثیرات عمیق فرهنگی دارد. بازیها سرشار از فعالیتهای الگودار و خلاق بوده و فرصتهای بزرگی را برای مشارکت فراهم می کند. آنها در روحیه اجتماعی فرایندهای آموزه های اجتماعی نقش تعیین کننده ای دارد چرا که یک الگوی کامل در انتقال تجارب اجتماعی است تجاربی که در فرایندهای ساختاری و اجتماعی تأثیر بسزایی دارد.
4- طبیعت: بسته به این که تاچه اندازه به آن دسترسی داریم و در تربیت ما موثراست. تنوع دامنه دار و پیوسته طبیعت خاک، درختان، گیاهان، حیوانات، پرندگان، توالی فصول و ستاره ها و آسمانها و تضاد شب و روز که دنیای طبیعی بی پایان است دنیای تجربی است که انسان در فرایند تعلیم و تربیتش نقش تعیین کننده ای دارد.
5-نهادها و فعالیتهای دینی که در تربیت کودکان نقش تعیین کننده ای دارد.
6-فرایند کار در تربیت کودکان 7-خیابانهای شهر 8- شهر 9-شرایط زندگی شهری 10-زیبایی ها و زشتی های محیط اطراف 11-عضویت در گروه ها 12-تجربه هایی که از اعمال قدرت و اقتدار یا عدم اعمال آنها به ما دست می دهد.
13-بیماریها، پیش آمدها، فقر، رنجها، شکسته ها، پیروزیها 14- تشویق ها و تنبیه ها 15-امیدها و آرزوها، دسوتی ها، حرمتها
16- مطالعه و مستنداتی که کارکرد بصری دارد.
از کتاب:
فصل 1- کامل(رویکردهای نظری در جامعه شناسی)
فصل 2-  (انواع تجربه ها)
فصل 3- (ویژگیهای نهادهای اجتماعی ) (نظام آموزش و پرورش ایران)
فصل 4- کارکردهای آموزش و پرورش
فصل 5- کامل
فصل 7- کامل
فصل 8- از قشربندی اجتماعی تا ص 150
فصل 9 (دورکیم، مارکس، وبر)
رویکردهای نوین در آموزش و پرورش و ص 182 و ص 191



نوشته شده در تاريخ 90/10/10 توسط Mohammad
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراح :
قالب وبلاگ