X
تبلیغات
انجمن جامعه شناسی ایران

انجمن جامعه شناسی ایران
 
علوم اجتماعی - پژوهشگری اجتماعی - دانشگاه آزاد اسلامی اراک
منبع : جامعه شناسی آنتونی گیدنز

مقدمه

مردم در مناسـبات متقـابل خود با ديگران ، آنان را از نظر پايگـاه اجـتماعي در موقـعـيت هاي بالا و يا پايين طبقه بندي مي کنند، به همين لحاظ جامعه داراي بخـش هاي متفـاوت و متشکل از قـشـرهاي گوناگون مي شود که با نظام سـلسله مـراتبي مو جود مطابقـت دارد. قـشربندي اجتماعي نيز از کـنـش مـتقابل ميان افراد جامعه به وجـود مي آيـد .
تعریف قشربندی
قشربندي اجتماعيمفهوم جامعه شناختي عامي است که بيانگر سلسله مراتب اجتماعي در نطام ها و ساخت هاي مختلف اجتماعي در جامعه مي باشد.اصطلاح قشربندي از زمين شناسي گرفته شده و عبارت است از دسته بندي ترتيبي انسان ها   بر اساس تمايزات در وضعيت هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و يا رتبه بندي افراد بر اساس مجموعه ي کيفيت هاي  مطلوبي که اين افراد به طور مشترک دارا هستند.  بنابراين قشر بندي اجتماعي بر تقسيم جامعه به طبقاتي که افراد آن دسترسي نابرابر به فرصت ها و پاداش هاي اجتماعي دارند دلالت مي کند . قشرهای ممتازتر در بالا و قشرهای کمتر ممتاز در پایین قرار می گیرند .
به طور کلی چهار نظام اساسی قشربندی تشخیص داده شده است که عبارتند از :
1-    بردگی      2- کاستی      3- رسته ای      4- طبقه ای

بردگی :
برده از ريشه لاتيني ( Slavils  ) به معناي متعلق به نژاد اسلاو گرفته شده است . بردگی یک شکل افراطی نابرابری است که در آن بعضی افراد به  عنوان دارایی در تملک دیگران اند . در برخی جوامع برده ها از هرگونه حقوق قانونی محروم بوده اند . مانند نواحی جنوبی ایالات متحده آمریکا . و در برخی جوامع دیگر موقعیت آنها بیشتر شبیه وضعیت بنده یا خدمتکار بوده است . بردگی اغلب مقاومت و مبارزه کسانی را که تابع آن بوده اند برانگیخته است . تاریخ پر از شورشهای بردگان است و در برخی آنها برده ها توانستند خودشان را از بند اربابان آزاد سازند . تجارت  برده تا قرن نوزدهم توسط قدرتهای غربی صورت می گرفت که آخرین و گسترده ترین نظام تجارت بردگان بود و حدود یک قرن پیش به عنوان یک نهاد رسمی به تدریج ریشته کن گردید.
به طور خلاصه بايد گفت:
1- برده داري ريشه در جنگ و درگيري هاي زمان گذشته دارد.
2-  برده هيچ گونه حقي نداشته و مي توانست، فروخته، كرايه يا حتي كشته شود.
3-  بردگي بيشتر در مناطقي وجود داشت كه نیاز به كار مشقت با ر و طاقت فرسا بوده است.
4-  نهايتاً بايد گفت نظام برده داري از سده دهم برچيده شد ولي در آمريكا بردگي سياهان تا قرن شانزدهم نيز ادامه يافت.

کاست :
کاست بیش از همه با فرهنگهای شبه قاره هند در ارتباط است گرچه خود يك واژه هندي نبوده اما از واژه كاستا (casta) در زبان پرتغالي به معناي نژاد (race) يا گوهر پاك (pure stock) گرفته شده است. هندیان برای توصیف نظام کاستی از دو واژه وارنا و جاتی استفاده می کنند . وارنا شامل چهار گروه است  که هر یک بر حسب احترام اجتماعی دارای مرتبه متفاوتی است این چها گروه خود به هزاران جاتی تقسیم می شوند . در بالای گروهبندی «برهمنها»  به عنوان نماینده عالی ترین درجه پاکی قرار دارند پس از آن كاست «كشاتريا» يا كاست جنگ‌جويان قرار گرفته‌اند . سومين كاست «ويشياها» يا كشاورزان و بازرگانان هستند در پايين اين چهار گروه‌بندي نجس ها هستند، يعني افرادي كه در موقعيتي پست‌تر از همه قرار دارند. بعضي هم قائل به دسته چهارم، «شودراهايا»، يا پيشه‌وران و مستخدمين هستند جاتی ها گروههایی هستند که از نظر محلی تعریف شده اند و مراتب کاستی درون آنها سازمان یافته است .
نظام کاستی بسیار پیچیده است و از نظر ساخت از یک ناحیه تا ناحیه دیگر فرق می کند لذا یک نظام را تشکیل نمی دهد بلکه مجموعه گوناگونی از باورها و شیوه های عمل مختلف است که کم و بیش با یکدیگر ارتباط دارند . اما همه آنها در بعضی اصول کاملا اشتراک دارند . مفهوم کاست گاهی خارج از هند و در جایی که دو یا چند گروه قوی تا اندازه زیادی از یکدیگر جدا گردیده اند و مفاهیم پاکی نژاد رایج است به کار می رود . در کاستها درون همسری معمول است و افراد يك كاست مشاغل، اعتقادات و آداب و مناسك و سنتي ويژه دارند. هيچ‌كس نمي‌تواند از كاستي به كاست ديگر راه يابد، انسان‌ها در يك كاست متولد مي‌شوند و تا پايان حيات در آن مي‌مانند.
ويژگيهاي نظام اساسي كاست عبارتند از:
1-  وجود فاصله اجتماعي مشروع و ثابت در درون جامعه كه مبتني بر وراثت مي باشد.
2-  اعضاي كاست بطور ارثي وارد يك كاست مي شوند و در تمام طول عمر، كاست هر فرد ثابت مي باشد.
3-  قصور و كوتاهي در انجام اعمال مربوط به هر كاست فرد ممكن است باعث بيرون انداختن فرد از كاست مي شود.
4-  روابط بين اعضاي يك كاست با ديگر كاست دقيقاً معين شده و محدود شده مي باشد.
5-  وجود مقررات و قواعد خاص هر كاست باعث شده كه ازدواج در هر كاست مبتني بر درون همسري باشد.
6- امكان حركت يك كاست به سوي بالا يا پايين با توجه به قواعد موجود در نظام قشربندي امكان پذير نيست و هر حركتي در اين مورد انجام گيرد محكوم به شكست و نابودي مي باشد.

رسته ها :
این نوع از نظام قشربندي اجتماعي اصطلاحاً «استيت» ( Estate  ) ناميده شده است . رسته ها جزء نظام فئودالی اروپا بودند اما در بسیاری از تمدنهای قدیمی دیگر نیز وجود داشتند . رسته های فئودالی شامل اقشاری با تعهدات و حقوق متفاوت بودند که بعضی از این تفاوتها به وسیله قانون برقرار گردیده بود . در اروپا سه رسته وجود داشت . رسته اول اشراف و نجبا ، رسته دوم روحانیان که منزلت پایین تری داشته اما دارای امتیازات مشخصی بودند و رسته سوم که عبارت بودن از عوام و سرفها ، دهقانان آزاد ، بازرگانان و صنعتگران . برخلاف کاستها ، تاحدی ازدواج میان گروهی و تحرک فردی میان رسته ها تحمل می شود.
ويژگيهاي نظام فئودالي را به طور خلاصه مي توان چنين بيان كرد:
1- در نظام فئودالي زمين به عنوان منبع اساسي توليد بوده و اقتصاد در اين نظام بر توليد كشاورزي و بهره برداري از زمين متكي است.
2-  در اين نظام برخلاف نظام برده داري كه فرد داراي هيچ حق و حقوقي نبوده، سرف در مقابل فئودال داراي حقوقي مي باشد كه اين حقوق توسط قانون كه روحانيون شارع آن هستند تعيين شده مي باشد.
3-  دهقانان در اين نظام مالك زمين نبوده و مالكيت از آن فئودال مي باشد و فئودال مي تواند زمين را همراه دهقانان به ديگران واگذار كند.
4-  در اين شيوه توليد زمين به عنوان ارث به فرزند بزرگتر فئودال رسيده و ديگر فرزندان فئودال حق تقسيم  املاك را نداشته و فقط مي توانستند در خدمت برادر بزرگتر سرف باشند.
5-  دهقانان يا سرف با توجه به كاري كه بر روي زمين فئودال انجام مي داد، حق استفاده از مقدار زمين معين و محصول معين از توليدات خود را داشته و بقيه را در اختيار فئودال قرار    مي داده است.

طبقه :
طبقه عبارت است از گروه بندي وسيعي از افراد كه داراي منابع اقتصادي مشتركي هستند و اين منابع شديداً بر انواع شيوه هاي زندگي مي توانند تأثير بگذارد. مالكيت ثروت به همراه شغل، پايه هاي اصلي اختلافات طبقاتی را تشكيل مي دهند. طبقات عمده اي كه در جوامع غربي وجود دارند عبارتند از:
 طبقه بالا ( ثروتمندان، كارفرمايان و صاحبان صنايع، به علاوه مديران اجرايي رده بالا كه صاحبان منابع توليدي بوده يا مستقيماً اينگونه منابع را كنترل مي كنند)
 طبقه متوسط ( كه اثر كارمندان يقه سفيد و كاركنان متخصص حرفه اي را در بر مي گيرد.)
طبقه  كارگر( افرادي كه در مشاغل يقه آبي يا كارهاي يدي هستند.).
البته در بعضي كشورهاي صنعتي، مانند فرانسه يا ژاپن، طبقه چهارمی هم به نام  دهقانان( افرادي كه به انواع سنتي توليد كشاورزي اشتغال دارند)وجود دارد
نظام هاي طبقه اي از بسياري لحاظ با بردگي، كاستها يا دسته ها فرق مي كنند. به ويژه چهار تفاوت را بايد ذكر كرد:
1- طبقات بر خلاف انواع ديگر قشرها، بوسيله مقررات قانوني يا مذهبي ايجاد نمي شوند، عضويت بر مبناي موقعيت موروثي يا بر طبق آداب ورسوم مشخص شده باشد نيست. نظام هاي طبقاتي نوعاً انعطاف پذيرتر از انواع ديگر قشربندي هستند و مرزهاي بين طبقات  هرگز كاملاً روشن نيست. هيچ گونه محدوديتهاي رسمي درباره ازدواج ميان گروهي بين افراد متعلق به طبقات مختلف وجود ندارد.
2-  طبقه يك فرد دست كم تا اندازه اي اكتسابي است، اما نه اينكه صرفاً در بدو تولد منسوب    مي گردد آن گونه كه در انواع ديگر نظام قشربندي معمول است. تحرك اجتماعي – حركتي صعودي يا نزولي در ساخت طبقاتي – بسيار معمول تر از انواع ديگر است.( در نظام كاستي تحرك، فردي از يك كاست به كاست ديگر ممكن نیست)
3-  طبقات به تفاوتهاي اقتصادي ميان گروه بنديهاي افراد یا همان نابرابري در تملك و كنترل منابع عادي  بستگي دارند. در انواع ديگر قشربندي، عوامل غير اقتصادي  ( مانند نفوذ مذهب در نظام كاستي هند) معمولاً مهمترند.
4-  در نظام هاي طبقاتي، ، نابرابری ها اساساً از طريق ارتباطات گسترده غير شخصي عمل مي كنند. براي مثال، يك پايه  عمده اختلافات طبقاتي را مي توان در نابرابريهاي مربوط به دستمزد و شرايط كار يافت. در حالی که در نظامهای دیگر قشربندی این نابرابری ها اساسا در روابط شخصی بین دهقان و ارباب  ، برده و ارباب یا افراد کاست پایین و بالاتر بیان می شود .

نظریات قشربندی
افلاطون
افلاطون از اولین اندیشمندانی است که با مطرح کردن مدینه فاضله تلاش دارد نا برابری ها جامعه را برطرف و عدالت اجتماعی را برپا کند.او معتقد است که برای استقرار عدالت در جامعه بایستی  یا فیلسوف حاکم شود یا حاکم فیلسوف  شود . او مدینه فاضله را یک جامعه طبقاتی می داند که از سه طبقه اصلی، فرمانروایان، نگهبانان تشکیل شده که طبقه بندی فرمانروایان خود به دو گروه رهبران و غیر رهبران تقسیم می گردد، که هر کدام از این طبقات و گرو ه ها دارای کارکرد و خصلت های معین می باشد.
افلاطون   بر صفات ارثی و استعداد تکیه زیادی داشت ، اما منکر توانایی و لیاقت افراد که باعث تغییر طبقه آنان می گردید، نبود.

ارسطو
ارسطو نیز یکی از فلاسفه بزرگ معتقد است :« در هر جامعه سه دسته مردم وجود دارد: آنان که بسیار توانگرند،  و آنان که بسیار فقیرند و آنان که میان این دو گروهند .از نظر او بهترین دسته، همان دسته ایست که در میان قرار دارد و بهترین حالت زندگی را، حالت اعتدال و میانه می داند .

نظریه کارل مارکس
به نظر مارکس طبقه گروهی از مردم است که در رابطه مشترکی با وسایل تولید یعنی وسایلی که به کمک آنها معیشت خود را تامین می کنند ، قرار دارند . او معتقد است که دو طبقه اصلی در جامعه وجود دارد .
در جوامع پیش از صنعتی شدن طبقه اول ، طبقه اصلی نام داشت . یعنی کسانی که صاحب زمین بودند (اعیان ، اشراف ، برده داران) و طبقه دوم افرادی را شامل می شد که فعالانه به تولید محصول از این زمینها مشغول بودند ( سرفها ، برده ها ، دهقانان آزاد ) . اما در جوامع صنعتی امروزی طبقه اول صاحبان صنایع یا سرمایه داران هستند یعنی کسانی که صاحب وسایل جدید تولید هستند . و طبقه دوم طبقه کارگر است یا به قول مارکس پرولتاریا یا همان افرادی که زندگی خود را از راه فروش کار خود به صاحبان صنایع تامین می کنند .
مارکس در تشریح نابرابریهای نظام سرمایه داری عنوان می کند که در دوره های پیشین ، جوامع کشاورزی نسبتا فقیر بودند اما با پیدایش و توسعه صنایع جدید ثروت در مقیاس بی سابقه تولید می گردد ولی کارگران به ثروتی که محصول کار آنهاست دسترسی ندارند و فقیر باقی می مانند . در حالی که ثروت که توسط مالکان انباشته می شود افزایش می یابد.

نظریه مارکس وبر
رویکرد وبر در مورد قشربندی اجتماعی بر پایه تحلیل مارکس بنا شده است اما آن را تا حد زیادی تغییر داده و تکمیل کرده است . میان نظریه وبر و مارکس دو تفاوت اصلی وجود دارد .که عبارتند از :
1-    وبر عوامل اقتصادی بیشتری را نسبت به آنجه مارکس شناخته است در شکل گیری طبقه مهم می داند . به نظر او تقسیمات طبقاتی نه تنها از کنترل و یا عدم کنترل وسایل تولید ، بلکه از اختلافات اقتصادی که مستقیما هیچ رابطه ای با دارایی ندارد ناشی می شود . این گونه منابع عبارتند از مهارتهای ، مدارک و شرایطی که بر مشاغلی که فرد میتواند کسب کند تاثیر می گذارند .
2-    وبر دو جنبه اساسی دیگر قشربندی را علاوه بر طبقه تشخیص می دهد که عبارتند از پایگاه و حزب
پایگاه : به تفاوتهای میان گروههای اجتماعی از نظر احترام و اعتبار اجتماعی که دیگران برای آنها تایل می شوند اطلاق می گردد . این احترام می تواند مثبت یا منفی باشد. گرههای بلند پایه که دارای امتیازات مثبت هستند گروههایی را شامل می شوند که از اعتبار اجتماعی بالایی برخوردارند . مانند پزشکان و وکلا در جامعه بریتانیا . و گروههای پاریا که دارای امتیازات منفی هستند در معرض تیعیضهایی قرار می گیرند که آنها را از بهره جستن از فرصتهای معمول باز میدارد . مانند یهدویان در اروپای قرون وسطی
حزب : که عبارت است از گروهی از افراد که به علت داشتن زمینه ها ، هدفها یا منافع مشترک همکاری می کنند . در جوامع امروزی تشکیل حزب جنبه های مهمی از قدرت را تشکیل می دهد .و می تواند مستقل از طبقه و پایگاه بر قشربندی اجتماعی تاثیر بگذارد . احزاب ممکن است خواسته هایی داشته باشند که فراسوی اختلافات طبقاتی است برای مثال احزاب ممکن است بر پایه وابستگی مذهبی یا آرمانهای ملی گرایانه تشکیل شوند .
(ستیزه بین کاتولیک ها و پروتستانها از نظر یک مارکسیست )


نظریه اریک اولین رایت
رایت تا حد زیادی نظریه خود را از مارکس گرفته است اما اندیشه های وبر را نیز در آن آمیخته است . به نظر رایت کنترل بر منابع اقتصادی در تولید سرمایه داری امروزی دارای سه بعد است که به کمک این سه بعد می توانیم طبقات عمده ای را که وجود دارند ، تشخیص دهیم . این سه بعد عبارتند از :
1-    کنترل بر سرمایه گذاری ها یا سرمایه پولی
2-    کنترل بر وسایل فیزیکی تولید ( زمین ، کارخانه یا ادارات )
3-    کنترل بر نیروی کار
به نظر او اعضاء طبقه سرمایه دار در نظام تولید بر هر یک از این ابعاد کنترل دارند ولی اعضاء طبقه کارگر بر هیج یک کنترل ندارند . در میان این دو طبقه اصلی گروههایی هم وجود دارند که رایت آنها را جایگاههای متناقض طبقاتی می نامد . زیرا آنها نه سرمایه دار هستند و نه کارگر ولی ویژگیهای مشترکی را با هر یک از این دو طبقه دارند . آنها می توانند بر بعضی جنبه های تولید تاثیر بگذارند ولی از کنترل برخی دیگر محرومند.

نظریه فرانک پارکین
پارکین در نظریه خود بیشتر از اندیشه وبر سود جسته است . او همانند وبر با مارکس هم عقیده است که مالکیت دارایی یا همان وسایل تولید ، شالوده ساخت طبقاتی را شکل می دهد ، اما به نظر او دارایی تنها یکی از اشکال حصر اجتماعی است که می تواند در انحصار یک اقلیت درآمده و به عنوان اساس سلطه بر دیگران به کار گرفته شود .
از نظر او حصر اجتماعی یعنی هر فرایندی که به وسیله آن گروهها سعی می کنند کنترل انحصاری بر منابع برقرار کرده و دسترسی به آن منابع را محدود کنند .در این حصر دو فرایند دخالت دارد :
1-    فرایند طرد : که به استراتژیهایی گفته می شود که گروهها برای جدا کردن بیگانه از خودشان و ممانعت از دسترسی آنها به منابع ارزشمند اتخاذ می کنند .
2-    فرایند غصب : که به کوششهای گفته می شود که گروههای محرومتر برای دستیابی به منابعی که قبلا در انحصار دیگران بوده انجام میدهند.
این دو فرایند در بعصی شرایط ممکند است با هم مورد استفاده قرار گیرند . که به این حالت خصر دوگانه می گویند . مانند گروههای کارگری که علیه کارفرمایان دست به فعالیتهای غاصبانه می زنند و در عین حال از عضویت گروههای اقلیت جلوگیری می کنند . حصر دو گانه پارکین تا حد زیادی مشابه جایگاههای متناقض طبقاتی رایت می باشد .

طبقات در جوامع غربی امروزی
در دوران اولیه توسعه سرمایه داری صنعتی اختلافات طبقاتی عمده ای وجود داشت و شکافهای عمیقی میان فقرای زحمتکش و صاحبان صنایع ثروتمند وجود داشت حال برخی مدعی شدند که نابرابری های مادی در کشورهای صنعتی تا حد  زیادی کاهش یافته و علت آنرا مالیاتهای وضع شده علیه ثروتمندان ، مزایای رفاهی در نظر گرفته شده برای قشر ضعیف جامعه و گسترش آموزش و پرورش عمومی که به واسطه آن افراد با استعداد می توانند به سطوح بالای نظام اجتماعی ، اقتصادی راه یابند می دانند . اما گیدنز برخلاف این تصور معتقد است که تاثیر طبقه ممکن است کمتر از آن باشد که مارکس بیان کرده اما در زندگی اجتماعی کمتر حوزه ای از زندگی است که اختلافات طبقاتی در آن تاثیر نداشته باشد . حتی اختلافات فیزیکی با عضویت طبقاتی همبسته اند . برای نمونه افراد طبقه کارگر در مقایسه با گروههای بالاتر وزن کمتری دارند ، میزان مرگ و میر آنها هنگام تولد بیشتر است ، کمتر از سلامت برخوردارند و در سن پایین تری می میرند .
تفاوتهای ثروت و درآمد
مارکس معتقد بود که رشد سرمایه داری صنعتی شکافت فزاینده ای میان ثروت اقلیت و فقر توده مردم پدید خواهد آورد . و دستمزدهای طبقه هرگز نمی تواند از سطح حداقل معیشت مردم پدید خواهد آورد . و دستمزهای طبقه کارگر هرگز نمی تواند از سطح حداقل معیشت خیلی بیشتر شود در حالی که ثروت در دست کسانی که صاحب سرمایه هستند انباشته می شود . در مورد دوام فقر در کشورهای صنعتی و پیش بینی این که نابرابریهای زیاد ثروت و درآمد ادامه خواهد یافت حق با مارکس بود و اشتباه او این بود که تصور می کرد درآمد اکثر جمعیت در سطح بسیار پایین باقی خواهد ماند . در صورتی که مردم در کشورهای غربی امروز از نظر مادی بسیار مرفه تر از گروههای قابل مقایسه در روزگار مارکس هستند .
ثروت :
به همه داراییهایی که افراد درتملک خود دارند اطلاق می شود مانند موجود ی سهام و اوراق بهادر ، پس انداز و داراییهایی مانند خانه یا زمین و اقلامی که می تواند فروخته شود . به دست آوردن اطلاعات قابل اطمینان درباره توزیع ثروت دشوار است . ثروتمندان معمولا میزان کامل داراییهای خود را اعلام نمی کنند و اغلب گفته شده است که ما درباره فقرا بسیار بیشتر از ثروتمندان می دانیم آنچه که مسلم است ثروت در دست عده بسیار معدودی متمرکز شده است .
درآمد :
به دستمزها و حقوقهایی که از مشاغل مزدبگیری و حقوق بگیری به دست می آید . به علاوه پول  بی کارکرد ناشی از سرمایه گذاریها گفته می شود . یکی از مهمترین تغییرات در کشورهای غربی طی قرن گذشته افزایش درآمد واقعی اکثریت جمعیت کارگر بود ه است و مهمترین دلیل رشد درآمدها افزایش بهره وری یا بازده کارگر است که در نتیجه توسعه تکنولوژیکی صنعت به دست آمده است . با این همه توزیع درآمد بسیار نابرابر است .

مطالعه آگاهی طبقاتی :
برری های بیشماری به منظور پژوهش درباره آگاهی طبقاتی یا اندیشه مردم درباره طبقه و تقسیمات طبقاتی صورت گرفته است که به طور مختصر به برخی از آنها اشاره می کنیم :
1-    روش آبرویی :
در این روش از پاسخگویان پرسیده می شود که آنها افراد دیگر را در چه طبقاتی قرار می دهند . در مصاحبه های مفسلی که لوید وارنر و پل لونت از ساکنان شهر کوچکی در ماساچوست ایالات متحده به منظورساختن تصویری از نظرات آنها درباره تقسیمات طبقاتی به عمل آوردند مشخص شد که ساکنان مکررا از اصطلاحاتی مانند آدمهای پولدار ، آدمهای فقیر اما آبرومند و بی کس و کارها استفاده می کردند در این تحقیق طبقات بالا ، متوسط و پایین با تقسیمات فرعی آنها تعیین گردید . در این روش طبقه و آگاهی طبقاتی که باید از مجزا نگه داشته شوند با هم ترکیب می شوند در حالی که اختلاف طبقاتی صرف نظر از این که مردم از آنها آگاه باشند یا نه وجود دارد .
2-    روش ذهنی :
روش ذهنی صرفا شامل پرسش از افراد در این مودن است که خودشان فکر می کنند به چه طبقه ایت تعلق دارند یکی از نخستین مطالعات در این زمینه توسط ریچارد سنترز در ایالات متحده آمریکا انجام شد که طی آن 80 درصد مردم از بین طبقه بالا ، طبقه متوسط و طبقه پایین خود را متعلق به طبقه متوسط می دانستند . البته او دریافت اگر گزینه چهارمی هم شامل طبقه کارگر اضافه کند بیش از نیمی از شرکت کنندگان در نظر سنجی خود را متعلق به طبقه کارگر خواهند دانست
3-    تصویرهای ذهنی ساخت طبقه ای :
این بررسی معمولا از دو رویکرد دیگر آموزنده تر است زیرا مستقیما به این موضوع توجه دارد که مردم درباره ماهیت و منابع نابرابری اجتماعی چگونه می اندیشند . دیوید لاک وود تصویرهای ذهنی افراد درباره ساخت طبقه ای را به شدت تحت تاثیر شرایط محلی ای که در آن زندگی می کنند می داند . او سه نوع تصویر ذهنی با برای طبقه کارگر تبیین نمود .
الف ) سنت گرایی پرولتری : این دیدگاه ویژه گروههایی است که در اجتماعات صنعتی نسبتا مجزا زندگی می کنند . در این اجتماعات بسیاری از افراد در شرایط مشابهی با یکدیگر مشغول کارند در این گونه اجتماعات احساس تجربه کاری مشترک و یگانگی طبقاتی به آسانی به وجود می آورد و کارگران زندگی اجتماعی را بر حسب تقسیم بین ما آنها در نظر می گیرند .
ب) سنت گرایی حرمت گزارانه : که ویژه گروههایی از طبقه کارگر است . و در محیطهای اجتماعی و کاری متنوع تری زندگی می کنند . در این دیدگاه هر کس جایگاه خود را می شناسد و نابرابریها بیانگر تفاوتهای استعداد و مسئولیت هستند و کارگران به روساس خود حرمت میگذارند و از سلسله مراتب طبقاتی آگاهی هستند .
ج) کارگران خصوصی شده : این کارگران دور از اجتماعات و محلات طبقه کارگر قدیمی زندگی می کنند و دارای نگرشهای فردگرایانه هستند . آنها به کار به عنوان شیوه ای برای دست یابی به یک سبک زندگی رضایت بخش می نگرند و وفاداریهای طبقاتی قدیمی را کمتر احساس می کنند .
البته بعدا برخی پژوهشها مدعی شدند که این سه نوع تصویر طبقاتی کاملا دقیق نیست .

جنست و قشربند ی
مطالعات قشربندی طی سالهای زیادی جنسیت را نادیده می گرفتند.آنها چنان نوشته می شدند که گویی زنان وجود ندارند ،یا چنانکه گویی به منظور تحلیل تقسیمات قدرت ،ثروت و اعتبار اجتماعی،زنان اهمیتی نداشته و در خور توجه نیستند در حالی که جنسیت خود یکی از ژرفترین نمونه های قشربندی است هیچ جامعه ای وجود ندارد که در آن مردان ، در بعضی جنبه های زندگی اجتماعی ، ثروت منزلت و نفوذ بیشتری از زنان نداشته باشند . نابرابری های جنسی از نظر تاریخی بسیار ریشه دارتر از نظامهای طبقاتی است . زنان معمولا در یک قلمروی خصوصی یعنی محیط خانگی خانواده ، کودکان و خانه محدود می شوند در حالی که مردان بیشتر در یک قلمروی عمومی یعنی پول ، صنعت و سیاست زندگی میکنند و اختلافات ثروت و قدرت از آن ناشی می شود  از این رو نابرابریهای جنسی را اساسا بر حسب طبقه تبیین می کنند .

تحرک اجتماعی
در مطالعه قشربندی نه تنها باید اختلافات بین موقعیتهای اقتصادی یا مشاغل را در نظر بگیریم بلکه باید رخدادهای مربوط به افرادی که آن موقعیتها را اشغال کرده اند نیز مورد بررسی قرار گیرد.
تحرک اجتماعی عبارت است از حرکت افراد و گروهها بین موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی
تحرک عمومی : به معنای حرکت به بالا و پایین نردبان اجتماعی است ، افرادی که دارایی ، در آمد یا پایگاه اجتماعی کسب کنند دارای تحرک صعودی و افرادی که در جهت عکس حرکت کنند دارای تحرک نزولی هستند .
یک تحرک دیگر نیز وجود دارد که عبارت است از تحرک جانبی که به حرکت جغرافیایی بین نواحی شهرها و مناطق اطلاق می شود .
برای مطاله تحرک اجتماعی دو راه وجود دارد :
1-    تحرک درون نسلی : که در این روش می توان مشاغل خود افراد را در نظر گرفت و مطالعه کرد که آنهادر طول زندگی شغلی خود تا چه اندازه به بالا یا پایین نردبان اجتماعی حرکت می کنند .
2-    تحرک میان نسلی : که در آن بررسی می شود که تا چه اندازه فرزندان وارد همان شغل پدران یا پدربزرگهایشان می شوند .

فقر
فقر در پایین نظام طبقاتی ، تعداد زیادی از مردم در شرایط فقر زندگی میکنند . بسیاری از آنان رژیم غذایی مناسبی ندارند و در شرایط غیر بهداشتی زندگی کرده و امید زندگی پایین تری از اکثریت جامعه دارند . برای ارزیابی فقر  دو روش وجود دارد .
1-    فقر معیشتی : که به معنای فقدان منابع اساسی مورد نیاز برای حفظ سلامت و کارکرد موثر بدن است
2-    فقر نسبی : یعنی باید ارزیابی فاصله ای میان شرایط زندگی بعضی گروهها و شرایط زندگی اکثریت جمعیت به دست آورد.


نوشته شده در تاريخ 90/05/03 توسط Mohammad
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراح :
قالب وبلاگ